تبليغاتX
به سین

یک چیز
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 18:18

                   تاج پشمی بر سر شاعران

 

                           چند نکته درباره ی افلاطون زدگی در شعر

 

                                                                                   حمید تقی آبادی

 

 ۱- 400 سال قبل از اينكه مسيح متولد شود، افلاطون در كتاب معروفش "جمهوري"

 آورده بود: "هرگاه شاعري كه از هر چيز تقليد مي كند به شهر ما بيايد، از او

چون مردي مقدس و اعجاب انگيز و دلپذير تجليل مي كنيم، ولي به او مي گوييم

كه در جامعه ما براي مردماني مانند او جايي نيست و قانون ما اجازه نمي دهد

چنان كسي در كشور ما سكونت گزيند. پس به سر او روغني خوشبو مي ماليم

 و تاجي از پشم بر سرش مي گذاريم و سپس به كشوري ديگر روانه اش مي كنيم".

         دشمني بي حد و حصر افلاطون با شاعران در زمان خودش بر هيچ كس

پوشيده نبوده و نيست. او مي گفت چون آنها به اخلاق عمومي كه نگاهدارنده ی

نظم اجتماع است لطمه وارد کرده و با اين كار سبب از هم پاشيدن ساختار

منسجم نظام سياسي و اجتماعي كشور مي شوند، در جامعه آرماني ما جايي ندارند.

 به نظر او، شعر چيز بي خودي است و عواطفي را كه نبايد اجازه پر و بال يافتن بيابند،

 رشد داده و شكوفامي كند: "شعر به جاي آن كه اين عواطف را فرمانبردار كند،

بر ما مسلطشان مي سازد: در حالي كه اگر مي خواهيم سعادت و فضيلتمان افزون گردد،

 بايد آنها را منقاد كرد."

خب حالا چرا از افلاطون مي گويم؟ براي اينكه مي خواهم، گفته ها، باورها و

 روشهاي برخورد او با شاعران را كمي وطني كنم و با آنچه گاهي اوقات در

كشور خودمان اتفاق مي افتد، مطابقت دهم.

اگر قبول داشته باشيم كه جمعيت آتن 400 سال قبل از ميلاد مسيح از جمعيت

شاعران زنده و موجود ايراني بيشتر نبوده،شاید بتوانيم اين فرض را هم بكنيم

كه جامعه شعري ايران هم اكنون همان جامعه آرماني با نظام طبقاتي سه گانه

 در آتن آن دوران است. چون گردش بي رحم روزگار طوري بوده كه مي شود

بسياري از شرايط اين دو دوره را با آن فاصله دو هزار و اندي ساله شان با هم

مقايسه و تطبيق كرد، با اين تفاوت كه اگر افلاطون شاعر نبود و نگاهي بيروني

 و اجتماعي و اخلاقي به شعر داشت، اكنون كساني كه مانند اويند و خويش را

متوليان شعر كشور مي دانند و از قضاي روزگار به شاعري هم شهره اند و نگاهي

دروني و اجتماعي هم به شعر دارند، بر جايگاه دستوري او تكيه زده و همان رفتار

 قرن ها پیش او را امروز دوباره باز تولید می کنند.

قصه غم انگيزي است، اما واقعيت دارد. اين بار افلاطونان شعر از درون شاعران

برخاسته اند و آنهايند كه بايدها و نبايدهای شعر وشاعری را به زعم خود تعیین

مي كنند. حد و مرزها و معيارهاي شعر گفتن و شاعري كردن توسط آنها تعيين و

 ترسيم مي شود و اخلاق و فضايل شعري براساس تعاريف آنها سنجيده و تعريف

 مي شود. طرد و جذب و عزل و نصب و برگزيدن و انتخاب، آن طور است كه ميل

 آنها مي گويد نه حافظه جمعي، تاريخي جامعه. آنهايند كه همايشهاي چند روزه ی

ادبي و مراسم باشكوه بزرگداشت فلان استاد و جلسات فرمايشي نقد شعر و

شعرخواني هاي پرزرق و برق برگزار مي كنند و از فيلترهاي حساس آنها هيچ

شاعر نوجو و جواني عبور نمي كند، مگر اينكه از خيلي جهات شبيه آنها شود

يا اينكه تظاهر كند يكي از آنهاست.

اگر مسابقه و فراخوان شعري باشد، آنها برگزار مي كنند با همان معيارهاي

مشخص و محدودشان و بعد هم با كلي تبليغ و تماشا خودشان را به عنوان

شاعران برگزيده ی خودشان انتخاب مي كنند و به خود و به فرآورده هاي شعري

 مثل خودشان هداياي نفيس و گرانبها جايزه مي دهند، غافل از اين كه هر روز بيش

از پيش به لايه هاي دايره تنگ ادبياتشان و قواعد دست و پا گير بايد و نبايدي اش

 مي افزايند.آن وقت اينها را بگذاريد كنار تعاريفي كه از سنت شكني و قاعده گريزي

 شعر توسط نظريه پردازان ادبيات داده مي شود تا دريابيد كه اين همايش زدگي،

 معيارنويسي و مركزگرايي در ادبيات چه بلايي بر سر شعر و شاعري ما آورده

و مي آورد.

۲- افلاطون آتن، البته به يك دسته از شاعران اجازه شعر گفتن و ماندن در جامعه ی

 آرماني اش را مي داد: "و به شاعران اجازه دهيم كه برندگان را تجليل كنند، ولي

هر شاعري اجازه اين كار را نداشته باشد. بلكه شاعراني باشند كه نخست كمتر

از پنجاه سال نداشته باشند و دو ديگر آنكه اين شاعران نبايد از كساني باشند كه

در طول زندگي شان هيچ كار برجسته و شاياني نكرده اند. حتي اگر قريحه نوازندگي

و شاعري والايي داشته باشند..."

حتي آنهايي كه فقط كمي با فضاهاي ادبي رايج در كشور آشنا هستند، مي دانند كه

اين معيارها بي هيچ كم و كاستي همان معيارهاي تثبيت شده ادبيات همايشي،

مسابقه اي و شب شعري پر طرفدار ماست كه از بد روزگار قرنها پيش توسط جناب

 افلاطون تعيين گرديده است.و آن طور كه به نظر مي رسد هر شاعري كه اين موازين

 و معيارها را نپذيرد يا بهتر بگويم اين فضايل را با خود نداشته باشد، خيلي زود از

محافل و مجالس رسمي شعر طرد شده و خواه ناخواه "روغني خوشبو" به سرش

ماليده و "تاجي از پشم" هم بر سرش گذاشته مي شود. چون شاعران مورد نظر

 افلاطونيان بايد "كساني باشند كه خود آنان در جامعه شهرونداني شريف و آبرومند

به شمار آيند و در گذشته شاهد كارهايي برجسته و شايان از ايشان بوده ايم.

به چنين كساني اجازه دهيم كه شعرهايشان را بخوانند، حتي اگر اين شعرها

چندان خوش آهنگ نباشد ... "

3- دغدغه شعر، دغدغه "چه چيز" گفتن نيست، بلكه دغدغه "چگونه" گفتن است.

 يعني زيبا نشان دادن هر معناي عميق يا ساده اي.

اكثر نويسندگان و شاعران ما بسياري از حرفهايشان مشترك است، ولي نوع بيان و

پرداختشان به آنها متفاوت. يعني فرمي كه هر يك ارايه مي كنند با فرم پذيرفته شده

بر مبناي آن ديگري تفاوت دارد. به همين دليل، شايد بتوان گفت كه بزرگترين شاعران و

نويسندگان جهان، بزرگترين فرماليستها و فرم شناسان جهان هم بوده اند. شعر آنها

 چه در هنگام شهود شاعرانه، چه در هنگام اجراي زباني و چه هنگام پرداخت

 معنايي، به هيچ وجه تابع سفارشها، فرمايشها و بايد و نبايدها نبوده است،

زيرا چه در دغدغه اصلي خود يعني "چگونه" گفتن يا ارايه زيبايي معاني و چه در

 دغدغه فرعي خود يعني "چه" گفتن يا رسانايي معاني زيبا، همواره به اين اصل

 وفادار بوده اند كه بايد از قواعد و كليشه هاي رايج و عادت مند بگريزند.
ا

ز طرفي، استعاره، سمبل، نشانه، تمثيل، و تشبيه در زبان كه به وجود آورنده

زيبايي در شعر هستند، به دليل چند وجهي بودن با معناگرايي افراطي جشنواره اي

و تعالیم فضيلت محور افلاطوني بسيار مغايرند و به قول بزرگي، ترجيح مي دهند

در حس عاشقان اندك شعر باشند تا در دهان غوغائيان بسيار تماشا!

4- آسيب شناسي موضوع بحران در شعر متعهد و ارزشي کشورما شاید اشكال

عمده اش اين باشد كه افلاطون زدگي بسياري از شاعران، چند صدايي گونه هاي

 مختلف شعري را محدود به يك مركز و به يك نوع فكر و انديشه كرده است.

برپايي همايشها و كنگره هاي شعر همانقدر كه به پيشبرد يك نوع تفكر شعري

كمك مي كند، مي تواند ديگر گونه هاي آن را به انزوا كشيده و نظام اجتماعي

شعر كشور را دچار همان نظام طبقاتي سه گانه عالي، متوسط و فرودست

دوران يونان باستان كند. نتيجه اين طبقه بنديها هم چيزي نيست جز به وجود آمدن

دسته بنديهايي مثل: شعر رسمي و شعر غيررسمي يا شعر در صلح و شعر در

جنگ، حاشيه و متن، سكون و بحران و ... اسامي ديگر.مشكل اين نيست كه

رسانه ها و مطبوعات از چه نوع شعري استقبال مي كنند، بلكه مشكل در نحوه ی

ديد شاعران مسؤوليت دار و مجري ماست. ظاهراديگر زمان آن رسيده كه آنها

عينك سياه و سفيدشان را از چشم برداشته و به شعر و شاعران با چشمي

خاكستري بنگرند، چون ادبيات همان قدر خاكستري است كه انسان؛

اين مخلوق متفكر خداوند

نوشته شده توسط حمید تقی آبادی | موضوع: | لینک ثابت |