از آن «جیغ بنفش» تا این «جیغ های سرخ و بنفش»
بیچاره خروس جنگی
این ترکیب وصفی«جیغ بنفش» هم، عجیب سرنوشت غریبی داشته توی کشور ما. یک روز مسخره شده، یک روز جدی گرفته شده، یک روز گل کرده و یک روز هم به گِل نشسته، ولی هرچه بوده توی همان حیطه ی ادبیات بوده که شده:
هیما هورای
گیل ویگولی
............
نیبون....... نیبون......
غار کبود می دود
دست به گوش و فشره پلک و خمیده
یکسره جیغی بنفش
می کشد...(از مجموعه ی «بنفش تند بر خاکستری،» 1330)


به قول مرحوم طاهباز در کتاب«خروس جنگی بی مانند»: «این شعر همچون ککی در تنبان و خاری در چشم مرتجعان و سنت گرایان درآمد. آنها از این کتاب که در بسیاری از سطور آن می توان شعرهای نابی را سراغ کرد، همین تعبیر جیغ بنفش را گرفتند و آن دستاویزی شد تا نه تنها سراینده ی جست وجوگر آن بلکه شعر نو و شاعران نوجو و نوسرا را هدف تیرهای زهرآگین و تمسخر سازند.»
آن اصطلاح «خانم ها و آقایان ماورای بنفش» هم که دکتر شفیعی کدکنی وضع کردند و سال هاست از طرف مقلدان ایشان برای تمسخر شعر رادیکال ایران به کار می رود، بدون شک برگرفته از همین ترکیب بی گناه «جیغ بنفش» است. البته از آن طرف هم چند سالی هست که خیلی از شاعران و منتقدان دانشگاهی و غیردانشگاهی ما به طور جدی به نوع کار هوشنگ ایرانی توجه نشان داده و به قول خودشان او را پس از سال ها بازخوانی کرده و می کنند.
ولی همانطور که گفته شد همه ی اینها تا به حال در حیطه ی ادبیات بوده و بد و خوبش به روابط ادبی- هنری مربوط می شده، اما زمانی همه چیز غم انگیز، خنده دار و شاید جالب می شود که بدانیم این ترکیب وصفی که به مرور زمان تبدیل به اصطلاحی برای شناخت برخی جریان های ادبی شده، ناگهان از دهان یک سیاستمدار غیرادبی(ضد ادبی؟) بیرون بیاید، آن هم یک سیاستمدار که «احمدی نژاد» باشد و جالب تر اینکه بدانیم این اصطلاح، چنان به لایه های ذهنی قوم ایرانی نفوذ کرده که حتی«احمدی نژاد» هم این اصطلاح را برای تمسخر و یا شاید سرکوب یک عده ی «دیگر» که مثل او نمی اندیشند به کار می برد و احتمالن به زودی توسط مقلدانش به طور فراگیر، چماقی می شود برای کوبیدن مغز سر «غیر احمدی نژادی ها»
خبر را به نقل از روزنامه خراسان بخوانید:
«رئیس جمهور در هشتمین همایش سراسری روحانیون ارتش جمهوری اسلامی ایران گفت: حنجره درانی ها و جیغ های سرخ و بنفش دشمن از روی یأس و ترس است.
وی افزود: دشمن از اعمال زشت خود می ترسد چراکه ظلمت از نور فراری است.»
حالا اینکه چه ارتباطی بین «کک و تنبان»، «خار و چشم»، «نور و ظلمت»، «ماورای بنفش و غیر ماورای بنفش» از یک طرف و احمدی نژاد و هوشنگ ایرانی از طرف دیگر وجود دارد، بماند برای بعد. الله اعلم
بنده خدا هوشنگ ایرانی!
زلزله ی 8 ریشتری
یا
فلسطین اشغالی در مشهد
گزارش تخریب 76 خانه در یکی از مناطق فقیرنشین شهر امام رضا(ع)
شاید دوستانی که تا به حال به اینجا می آمدند متعجب بشوند که چه شده یک دانشجوی ادبیات یا یک شاعر معمولی که عمومن با این دو عنوان شناخته می شده و می شود این بار دارد از موضوعات غیرادبیات
می نویسد؟ من توضیحی در این باره ندارم، فقط معتقدم اینها هم جزئی از ادبیات می توانند باشند. مواد خامی هستند که می شود شعر و داستان بشوند. وقتی آن زن فقیری که پلیس ساختمان، خانه اش را خراب کرده
می گوید:" اسرائیل هم با فلسطینی ها این کارها را نمی کند که اینها با ما کردند. فلسطین واقعی اینجاست به خدا." دارد یکسری مواد خام ادبی به ما پیشنهاد می کند و... بگیر برو تا آخر.
توضیح خاصی نمی دهم. فقط فردا روز قدس است، خیلی ها می روند که در دفاع از مردم فلسطین در راهپیمایی شرکت کنند، من هم در حمایت از مردم کشور و شهر خودم این گزارش را می نویسم و منعکس می کنم.
کجا زلزله آمده؟
بلوار طبرسی شمالی مشهد، همیشه یکی از پردردسرترین مناطق شهری برای شهرداری و نیروهای امنیتی این کلانشهر مذهبی ایران بوده و هست. این بلوار جوان که بیشتر از دودهه هم از احداث آن نمی گذرد همان بلواری است که جرقه ی شورش مردمی سال 1370 در آنجا زده شد. شورشی که بهانه ی آغاز شدنش تخریب خانه ی زنی سیده در این بلوار بوسیله ی ماموران شهرداری و مرگ یک نفر در زیر آوار تخریب آن بود، به طوری که در چند ساعت جریان داشتن آن شورش، خسارتهای فراوانی به نهادهای دولتی و خصوصی وارد آمد و همچنین منجر به مرگ چندین نوجوان،جوان و مرد میانسال شد. خود من در آن واقعه لااقل شاهد کشته شدن7 انسان معترض به دست ماموران امنیتی بودم.

بلوار طبرسی شمالی، منطقه ای فقیر نشین و پرجمعیت در نزدیکی حرم امام رضا(ع) است. عموم ساکنان آن را هم در چند ساله ی اخیر، مهاجرین روستایی که به علت فقر جلای دیار کرده و به سودای پولدار شدن و شهرنشین شدن به مشهد آمده اند، تشکیل می دهند. جمعیت این منطقه به همین دلیل و به دلیل همجواری با حرم امام رضا(ع) مدام در حال افزایش و زیاد شدن است، به شکلی که در حال حاضر با کمترین امکانات چه در بخش خدمات شهری و چه در زمینه موارد بهداشتی یکی از مناطق پرجمعیت شهرمشهد محسوب
می شود. و باز به تبع همین امر -یعنی جمعیت زیاد- بافت فرهنگی آن بافتی متنوع، چهل تکه و گوناگون است.مردم آن هم به غیر از انبوه بیکارانی که دارد عمومن یا کارگر ساختمانی اند یا رفتگر شهرداری و یا شغلهای آزاد کم درآمد دارند مثل دست فروشی و...
داستان تخریب خانه های کوچک یا در واقع آلونکهای 40متری 50متری این منطقه ی فقیر نشین اکنون سالهاست دیگر برای مشهدی ها داستانی کهنه، تکراری و قدیمی شده است. البته مساله به همین جا ختم نمی شود. در کنار انبوه فقیران و مستضعفان ساکن در این بلوار،بنگاه داران و زمین خواران و دلالانی هم هستند که با زدو بندهای آشکار با دستگاههای دولتی مرتبط با امر زمین و مسکن، در مدت زمان کوتاهی تبدیل به میلیاردرهای معروف و گردن کلفتی شده اند که به راحتی هر زمینی را تصرف کرده و هر زمینی را هم که کاربری زراعی دارد تصاحب می کنند و با مبالغ هنگفت به مردم بی نوا و بی پول فروخته و
می فروشند و هر روز هم به مدد وضعیت" شیرتوشیر" اقتصاد کشورمان ایران، فربه تر و گردن کلفت تر می شوند. در ادمه به این مساله برمی گردم.
داستان یک زلزله ی سحرگاهی
سحرگاه شنبه 7 مهرماه، مردم کوچه شقایق در پایین ترین قسمت بلوار طبرسی مشهد در حالی که هنوز نماز صبح خود را پس از خوردن سحری به اتمام نرسانده اند که ناگهان متوجه حضور نیروهای امنیتی شهر و پلیس ساختمان در کوچه تنگ و خاکی خود می شوند.
می دهند، شوکه شده و برای آگاهی یافتن از ماجرا از خانه بیرون می آیند اما خیلی زود با صحنه های عجیب و غریبی روبرو می شوند: جلو تک تک خانه های قدیمیتر محل که از خطر تخریب رهایی یافته و خانواده در آنها زندگی می کنند،پلیس گذاشته اند تا هیچ کس نتواند از خانه اش بیرون بیاید و احتمالن اعتراض و سر و صدایی بکند.کسی هم اگر در را باز کرده و بخواهد از ماجرا سردربیاورد و به اصطلاح فضولی کند با شدیدترین برخوردها به داخل خانه رانده شده و تهدید می شود که مجددن چنین عملی را انجام ندهد. در همین حین از آنطرف، نیروهای دیگر انتظامی، افرادی را که در خانه های نیمه ساز یا تازه ساز خوابیده اند، با زور از خانه ها بیرون کرده و بی دفاع می کنند تا لودرها و گریدرهای بی رحم، سرپناه کوچک آنها را با همان وسایل اندک داخلشان خراب کرده و با خاک یکسان کنند.درها و پنجره ها را از جا بکنند و تیرآهن ها را مچاله کرده و آجرها را زیر چرخهایشان له کنند.هرگونه مقاومتی هم با بدترین عکس العملهای انتظامی از جمله ضرب و شتم مواجه می شود.

76 خانه ی غیراستاندارد و یک شبه ساخته شده از ترس تخریب به همین شکلی که گفتم در ابتدایی ترین ساعات روز شنبه 7 مهرماه 1386 در این منطقه ی فقیرنشین تخریب و ویران شد و جز آه و ناله ی مردم بی نوا و کارگر آن، چیز دیگری در آن کوچه ی ماتم زده باقی نماند.
من بلافاصله از طرف نشریه ای که در آن کار می کنم به آنجا رفتم تا از ماجرا به هر نحوی که شده سر دربیاورم. همه چیز هنوز داغ داغ بود هم آه و ناله ها و اشکهای خسارت دیدگان و هم گرد و خاک ناشی از تخریب خانه ها، همه و همه هنوز بوی تازگی داشت و بوی تازگی هم خواهد داشت همچنان.
در زمان حضور ما( من و یکی از همکارانم به همراه عکاس نشریه) در محل تخریب ،بیشتر اهالی
محل(زن و مرد و کودک) در میان خاک و نخاله ها مشغول جمع آوری بقایای تخریب بودند و سعی می کردند
دوباره با آجرهای باقیمانده برای خود سرپناهی موقت درست کنند. آنها می گفتند که شهرداری قبلاً در
این باره به آنها اخطار نداده و یکباره اقدام به این کار کرده است.
مردی که خود را جانباز ۳۰ درصد معرفی می کرد به خبرنگار ما می گفت: به خدا ۵ میلیون پول با هزار
سختی جمع کرده ام، طلاهای زنم را فروختم تا این چهار دیواری را بسازم اما حالا به همین راحتی خراب
شده و همه سرمایه من از بین رفته است.
او در حالی که پیراهنش را بالا زده بود تا آثار ضرب و شتم نیروهای امنیتی را به ما نشان بدهد می افزود: تا
اعتراض کردم که چرا اینکار رو می کنین تهدیدم کردن که حرف نزنم ولی وقتی دیدن همچنان در اطراف آنها
هستم و حرف می زنم، چند نفری گرفتن بردنم کمی دورتر از خانه ها تا می خوردم با چوب باتوماشون
منو زدن.
بدبختی و کلفتی توی خانه های مردم تونستم یه کم پول جمع کنم تا این زمین ۴۰ متری رو بسازم.
او در حالی که آجرهای منزل نیمه کاره و مخروبه خود را در دست داشت با ناله و شکایت می گفت: هیچ کار
دیگری از دستم برنمی یاد نمی دونم باید چه جوری از بچه هام مواظبت کنم. به خدا ما که خلافکار و دزد
نیستیم فقط می خوایم یک سرپناه کوچیک داشته باشیم.
فرد دیگری که به همراه زن و فرزندانش با مقداری گل مشغول ساختن دیوار بودند، می گفت: ما چه گناهی
داریم که باید در اینجا زندگی کنیم؟ تو رو خدا سگ رو هم بزنی میاد اینجا زندگی کنه؟ ما مجبوریم که در این
جور جایی زندگی کنیم.از بدبختی مونه.
او در حالی که تقریبن داد می کشیداضافه می کرد: چرا جلوی پولدارها رو نمی گیرن که سودهای زیاد و
بزرگ می برن؟ زورشان فقط به ما بدبخت بیچاره ها رسیده که می خواهیم یک آلونکی برای خودمون
بسازیم و از این فلاکت راحت بشیم.
زن دیگری هم که آفتاب صورتش را حسابی سوزانده و سیاه کرده بود و دستهایش از فرط کارکردن زبر شده
بود می گفت: به خداا اسرائیل این کاری که اینها با ما کردن با فلسطینی ها نکرده. حالا هی برن به اونا کمک
کنن.به خدا فلسطین اشغالی همین جاست چرا هی داد الکی می زنین. ببینین هیچی از زندگیمون به جا
نذاشتن.
او در حالی که مسببسن این تخریب را نفرین می کرد می افزود: 5میلیون با فروش همه چیز زندگیمون جور
کردیم تا 49 متر زمین توی چنین جایی بخریم و بیایم با بدبختی بسازیمش ولی بدبخت شدیم به خدا شوهرم
داره سکته می کنه.

جوان کارگری هم که به همراه زنش توی خاک و خلهای خانه ی خراب شده شان مشغول پیدا کردن چیزی
بودند می گفت: ببینین این پنجره را من از مستعمل فروشها خریدم پنجاه هزار تومن. حالا باید 7 یا 8 روز برم
عملگی تا باز بتونم یک پنجره ی دیگه بخرم.
او و زنش در حالی که اشک می ریختند اضافه می کردند: به خدا دیگه از عهده ی اجاره دادن بر نمی یایم.
ما 15ساله که اینجا اجاره دادیم ولی این زمینها که جور شد گفتیم خدا رو شکر خانه دار می شیم ولی به
خاک سیاه نشستیم.
یکی از جوانهای عینکی محل هم که سعی داشت سیاسی تر حرف بزند می گفت: به خدا اینا فقط وعده
می دن. دروغ می گن که همه ی ایرانی ها رو صاحب خونه می کنن.اونها مارو فقط برای رای دادن می
خوان و گرنه دوست ندارن سر به تن ما باشه.
او که خیلی ناراحت است نتیجه ی عجیبی هم از این تخریبها می گیرد: به خدا، خدا وجود نداره و گرنه اینجا
رو حتمن یک کاری می کرد.
به دنبال این موضوع با رئیس اداره نظارت بر ساخت ها و سازها یا همان پلیس ساختمان شهرداری مشهد
تماس گرفتیم که وی در این باره گفت: ما قبلاً به اهالی بارها اخطار داده بودیم که این منطقه کاربری زراعی
دارد و ساخت و ساز در آن ممنوع است. اما متأسفانه به این اخطارها توجه نشد و با تحریک عده ای
بنگاه دار به صورت ضربتی و شبانه این منازل در حال ساخته شدن بود که با اقدام به موقع مأموران ما از
گسترش آن جلوگیری به عمل آمد.
زمین خواران در لباس بنگاه دار
در روز حادثه خیابان شقایق و مناطق دیگر که پیش از این هم اتفاق افتاده است عوامل متعددی دخالت
دارند. دراین میان نقش بنگاه داران که در واقع کانون تجمع و پایگاه قانونی زمین خواران هستند پیش از هر
عامل دیگری اهمیت دارد. در کوچه پس کوچه های همین منطقه طبرسی انواع و اقسام بنگاه ها به چشم
می خورند که به صورت غیرقانونی در حال فعالیت هستند. در بسیاری از این بنگاه ها نقشه های بزرگی از
منطقه کشیده شده که چشم هر بیننده ای را به خود جلب می کند و در بدو امر ذهن مشتری را
به سمت وسویی سوق می دهد که گویا همه چیز قانونی است، غافل از اینکه همه چیز غیرقانونی و اساس
کار از ابتدا بر مبنای فریب و دغل بازی است.
در این منطقه دو بنگاه دار معروف و بزرگ وجود دارند که سایر بنگاه ها در واقع شعبات آنان به
شمار می روند و همه اقداماتشان با هماهنگی آنها انجام می شود.
این بنگاه داران که همه ی مردم و مسوولین آنها را می شناسند از سادگی مردم سوء استفاده کرده و
زمین های زراعی را به صورت قولنامه ای به آنها می فروشند و به هیچ وجه به عواقب ان هم کاری
ندارند.آنان در قولنامه های خود بندی را می آورند که برطبق آن پس از فروش بنگاه هیچ گونه تعهدی در
قبال وضعیت زمین نخواهد داشت. این موضوع در بیشتر موارد با غفلت و سادگی خریدار همراه شده، عملاً
باعث می شود بنگاه دار خودش را از درگیری هایی که بین شهرداری و مردم پس از ساخت وساز ایجاد
می شود کنار بکشد و از مخمصه ای که به وجود آورده، فرار کند. این بنگاه داران معروف طبرسی با این
شیوه به ثروت های هنگفتی دست پیدا کرده و علاوه بر آن در این منطقه برای خود صاحب قدرت و نفوذ هم
شده اند.
آنها که با برخی از کارمندان داخلی ادارات مختلف در ارتباط هستند در ملتهب کردن جو منطقه و قراردادن
مردم و شهرداری در برابر هم نقش بسزایی دارند بدو اینکه نگران برخورد قانون با خود باشند.

نکته ی جالب دیگر این واقعه البته اینجاست که با وجود اینکه منازل این محل پروانه ساخت ندارند و
در محدوده ی زمین زراعی احداث شده اند اما از خدمات شهری گاز، برق و
آب لوله کشی شده بهره مند هستند.در واقع یکی از دلایل فریب خوردن مردم از بنگاه داران و زمین خواران
همین موضوع است. آنها با اعتماد به این که در منطقه آب و برق گاز وجود دارد زمین ها را خریداری کرده
اند به این امید که منطقه در حوزه خدمات شهری قرار دارد و در آینده ای دور یا نزدیک (مثل همان
نقشه های کذایی که بنگاه داران ارائه می کنند) پیشرفت زیادی می کند.
جالب اینجاست که مطابق ماده ۸ قانون منع فروش اراضی غیرمسکونی، شرکت های آب، برق و گاز
تنها در قبال ارائه پروانه ساختمان و استعلام از شهرداری می توانند خدمات خود را به مردم ارائه دهند. اما
آنچه که در ماجرای بلوار طبرسی دیده شد عدم هماهنگی بین این نهادها بود که شاید بیش از هرچیز دیگری
از فقدان مدیریت واحد شهری در مشهد نشات می گیرد.
رئیس اداره نظارت به ساخت وسازها می گوید: یکی از بزرگترین مشکلات ما همین شرکت های خدماتی آب
و برق و گاز هستند که بدون هماهنگی با شهرداری و فقط به صرف درخواست مردم به آنها خدمات می دهند.
خانه هایی به اندازه ی حمام با وعده های آبدوغ خیاری؟
به هرحال آنچه همیشه مشهود است این است که آفت ضرر و زیان در رابطه ی مثلثی«زمین خوار،
مردم و نهادهای دولتی» همیشه به جان مردم بی نوا می خورد اگر کلاهی هست سر آنها می رود. اگر زمینی
مصادره می شود، زمین آنها(یعنی مردم) است. اگر خانه ای تخریب می شود خانه ی آنهاست. اگر توهینی
می شود به آنها می شود. اگر جان ومالی تهدید می شود، جان و مال آنهاست و بالاخره اگر تعقیب و گریزی
هم هست دامن گیر همین مردم بی نواست تا آن زمین خواری که هزاران پرونده دارد و بی هیچ دلهره ای بر
تخت سلیمانی خود نشسته و لبخند مغرورانه می زند. نهادهای دولتی هم که به طور طبیعی در این میان
هیچ گاه ضرر نمی کنند چون هم وجاهت قانونی برای خود دارند و هم قدرت اجرایی و کنترل کنندگی.
خب! اکنون این سؤال که بسیار سؤال ساده ای هم هست پیش می آید که:" چرا همیشه باید مردم
مستضعف،تاوان ضرر و زیان این نابسامانی را بدهند؟" پاسخ به این سؤال ساده، البته ساده نیست و
دشواری های خاص خودش را دارد به همین دلیل سالهاست که هیچ کس زحمت پاسخ دادن اینگونه سوالها
را در دستگاههای دولتی به خود نمی دهد. بگذریم.
اتفاقی که هفته ی گذشته در خیابان شقایق بولوار طبرسی دوم به وقوع پیوست، اتفاقی معمولی نبود
چون طی آن سرپناه ۷۶ آدم مستضعف و بی پول تخریب شده بود.طوری که انگار زمین لرزه ای ۸ ریشتری
در این کوچه و خیابان همه چیز را زیر ورو کرده است. اشک ها و ناله های زنان و مردان این محله هم،
موضوعی معمولی نبوده و نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت. حتی اگر بپذیریم که آنها غیرقانونی و
بدون پروانه ی ساخت اقدام به ساخت وساز منازل خود کرده اند باز نمی توانیم این مسأله را نادیده بگیریم
که آنها معلول علت های کلان دیگری هستند که اقتصاد کشور ما و وضعیت مسکن در سرزمین ما را به
وضعیتی بحرانی کشیده و آنها را به این وضع غم انگیز دچار کرده است.
آن دختر دانشجویی که با لباس های دانشجویی اش از دانشگاه فردوسی آمده جلو خانه ای که خراب
شده و به همراه مادر و پدر و خواهر و برادرانش آجرهای سالم دیوارهای ویران شده را از زیر آوار
درمی آورد و می تراشد تا مجددن قابل استفاده شوند به هیچ وجه به دنبال ضربه زدن به بازار مسکن نیست،
فکر کلاهبرداری هم نیست. او و امثال او نه می توانند نه می خواهند پول های هنگفت و بودار به جیب بزنند
آنها به قول خودشان دنبال یک سرپناه کوچک ۴۰، ۵۰ متری هستند که گاهی به اندازه حمام خانه ی آن
کله گنده های رانت خوار هم نمی شود.

آن زمین خواری که با بنز کوپه اش همراه با تیم عملیاتی اش می آید و زمین های کشاورزی را در
همین بولوار طبرسی دوم در ملأ عام و در روز روشن با لودر و گریدر صاف می کند و قطعه قطعه کرده و
قولنامه می کند و تحویل مردم از همه جا بی خبر می دهد و گاهی هم یک قطعه را به چند نفر می فروشد چرا
نباید تاوان کارهایش را بدهد؟
چرا آن زمین خواری که با استفاده از روابطی که در دستگاه های دولتی دارد و عده ای گردن کلفت را
هم اجیر کرده تا جیره خوارش بشوند و از این راه، زمین های مردم را به راحتی آب خوردن، می خورد نباید
ضرری را متوجه خود ببیند؟چرا آن بنگاه داری که قصه ی پولدارشدنش نقل شبانه ی خانواده های بولوار
طبرسی است و بچه های کوچک منطقه هم روایت زمین خواری هایش را می دانند. نباید ترسی از قانون
داشته باشد؟
در وضعیتی که همه ی مسؤولین دم از حمایت از محرومان و مستضعفان می زنند آیا بهتر نیست که
به جای تخریب خانه های آنها آن هم با وضعی که پیش آمد، دولتمردان عزیز دست به اقدامات بهتری زده یا
برنامه ریزی های درازمدت دقیقتری بکنند تا نیازی به اینگونه رفتارها نباشد؟
آیا بهتر نیست برای کارگری که ۱۵سال کارگری کرده و هنوز در فقیرترین محله ی شهر، اجاره نشین
است و امید زیادی به بهبود وضع اقتصادی خود و خانواده اش هم ندارد، شرایطی فراهم بیاید که با
پس اندازی اندک، صاحب خانه بشود؟ آیا بهتر نیست که برخورد با زمین خواران رانت خوار و پارتی دار کم
کم از حد شعار بیرون آمده و جامه ی عمل بپوشد؟
آیا بهتر نیست دوستانی که همه جا از حضور مردم عامه، بهترین استفاده ها را کرده و می کنند کمی
جرئت گوش کردن به دردهای آنان را هم به خود بدهند و با وعده های واهی به آنها و با سیاسی کردن بیش
از حد همه ی مسائل، آنها را که به اندازه ی
