...تا چه شود...
شیعه گری برای استخدام
شرح یک ماجرای واقعی در یک محیط اداری
«ما سنّی استخدام نمی کنیم»
این جمله ی وحشتناک را مسؤول اداری یکی از ادارات محترم یکی از شهرهای حالا مرکز استان شده ی کشور،هفته ی پیش خطاب به من و دوستم که به آنجا مراجعه کرده بودیم، گفت.
دوباره بخوانید:
«ما سنی استخدام نمی کنیم.»
می پرسید چرا این جمله را به ما گفت؟
ما رفته بودیم تا از آخرین وضعیت درخواست استخدامی دوستم اسماعیل که به این اداره ی محترم تقاضای کار داده بود، اطلاع پیدا کنیم و ببینیم روند استخدامی اش در چه مرحله ای است.
دست بر قضا متوجه شدیم که همه ی شرایط لازم برای استخدام شدن یا قرارداد بستن را کسب کرده و پرونده اش هم توسط یکی از مسؤولین اداره ی محترم برای تکمیل و طی کردن امور اداری به مسؤول اداری اداره ی محترم ارجاع داده شده بود.
خوشحال بودیم و به همین دلیل هم خوشحال برای پیگیری کار به سراغ مسؤول اداری زحمتکش!!! اداره- که از وجناتش معلوم بود شیعه است- رفتیم. او پرونده را از کارتابلش درآورد و شروع به مطالعه کرد، اما ناگهان انگار که پدرش را کشته باشند با یک حالت عجیبی گفت: «آقا نمی شه، شما اهل تسنن هستی، نمی شه»
تعجب کردیم.
بعد هم زنگ زد به همان مسؤول قبلی که پرونده را به او ارجاع داده بود و یواشکی ولی با تحکم به او گفت: «مگه نمی دونی نمی شه سنی ها رو استخدام کرد، پس چرا فرستادیش اینجا». بعد هم یک سری چیزهای مختلف و احتمالاً رازآلودی گفت که ما چیز نفهمیدم و گوشی را قطع کرد.
دوستم اسماعیل گفت: «ولی من که شرایطش را دارم، فوق لیسانس هستم، هیچ سابقه ای هم ندارم، سربازی هم رفته ام، یعنی هیچ امکانی ندارد؟»
مسؤول اداری شیعه مذهب گفت: «نه، ما سنی استخدام نمی کنیم»
با خودم فکر کردم که «عجب جرمی، ای خدا تو کجایی؟».
اسماعیل بنده خدا هیچی نگفت. رو کرد به من و خواست که برویم، اما من نتوانستم جلو خودم را بگیرم. شروع کردم به بحث کردن با طرف که شاید بتوانم راضی اش کنم. گفتم : « مگه خود خدا نگفته هیچ کس به هیچ کس برتری نداره مگه به تقوا؟ این بچه از شما ریشوهای ریاکار خیلی مؤمن تر و درستکارتره ، چهره و اخلاقش را هم که می بینی پس چرا ظلم می کنی آقاجان؟ چرا حقش رو نمی دی؟»
اما جناب شیعه مذهب فقط ما را مسخره کرده و گفت: «برید بیرون»
حالا کار مورد تقاضای اسماعیل چی بود؟
مسوول دفترمدیر یک اداره ی کوچک
بیچاره آنقدر زیر فشار بیکاری بوده و هست که حاضر شده بود با مدرک فوق لیسانس مسؤول دفتر یک اداره زپرتی در یک شهر کوچک بشود ولی همین را هم دریغ داشتند در حالی که شرایطش را به طور کامل داشت.
من البته به یمن شیعه بودن تاریخی پدر و مادرم مثلاً شیعه بوده و توی مشهد مشغول به کار هستم ولی این اسماعیل مهربان که ترکمن هم هست، فعلاً بیکار است.
ما با هم همکلاسی هستیم.
این آدم که به جرم «اهل تسنن» بودن از کار در ادارات ایران محروم است، چند تا ویژگی دارد:
ایرانی است
خانواده روستایی و فقیری دارد
مؤمن است به تمام معنا
اهل تهمت زدن، فحش دادن و غیبت کردن نیست
دروغ نمی گوید
بلند حرف نمی زند و مهربان است
ریش و پشم هم ندارد
ضعیف جثه و البته متأهل است. همین
اما ظاهراً اینها اصلاً اینجا ملاک نیست بلکه ملاک برای احترام گذاشتن و استخدام کردن آدمها یک قیافه ی فرمیک با کت و شلوار، ریش و پشم، تسبیح و ریاکاری و نفاق است.
معلوم نیست توی این کشور گل و بلبل چه می گذرد که معیار استخدام انسان ها تظاهر به «شیعه گی»شان است نه استحقاق و شایستگی آنها ؟
ظاهراً این دومین یا سومین شکست اسماعیل برای استخدام شدن در این چندماهه ی اخیر است.
آن وقت شما ببینید این رفتار چقدربا اصول اولیه انسانی مغایر است . البته این را تعمیم نمی دهم به همه جا و همه کس ولی دیده و شنیده ام که خیلی جاها همینطور بوده.
یادم هست چندسال پیش که یکی از دوستانم از غرب کشور به مشهد آمده بود تا مگربرای گذران زندگی کاری دست و پا کند ،از ترس اینکه یک وقت نفهمند اهل تسنن است اصلا به هیچ جا نگفت که چه مذهبی دارد و چطوری فکر می کند، و با وجود اینکه یک انسان لائیک،شرابخوار و به اصطلاح اهل حال است فعلا با ته ریش برادرانه و کت و شلوار اداری اش به شدت مشغول ریاکاری و تظاهر توی یکی از ادارات همین شهر مشهد است. البته تا وقتی که توی اداره است.
چه دستاوردهایی داریم حالا

پنجره ی اتاقت بازاست
اما پشت پرده ها
تکان هیچ پلکی نیست
تا به شانه های من خیره شود
و ببیند
تمام این سالها
به تمام پنجره های بسته
خیره می شوم.....
