تبليغاتX
به سین

هایا
شنبه بیست و ششم بهمن 1387 ساعت 14:23
 

 

ازکوچه های مشهد بروم

از شرمندگی چیزی که ندارم.....هرگز

بروم

دنبال تو بگردم

به بی سمت بروم از دو جهت...

نیستی که دستم باز شود به پهلوهات

 

خانه ای که بوی دعا می دهد و استخاره

از دست دادن تو را نمی داند که یعنی چه...

 

حتی اگر خواب عریانی ببینی

شمس قیس من!

باز در سمت های خود غریبی

اینقدر آهو آهو نکن

من آقا را نگه داشته ام

تو خودت را نجات بده

پرچمت را بردار...و... برو

ایستگاه اتوبوس نمی داند خط کشی آدم را خسته می کند

و لایه ی قیر که به سمت اول می رسد

جهات شاعر تاریک می شود

 

از کوچه ای که بوی دعا می دهد و استخاره...هنوز

 

حساب از دستم در رفته... بروم

چشم هایم را گذاشته ام پای اشک... های...

انگشت می زنم به نمک... حرام

سبز نوشته ام با آبی

جوهرش

 قرمز باشد یا سیاه؟

خودکارهای فراموشی.... گرفته اند

خط خطی می کنم

صفحه ... شروع ... می کند

خطی ندارم که بگیرم ...از خط

ورق می زنم

صفحه چندم را...

یا ضامن گیسو!

من اعصاب خواجگی ندارم

با پرونده های باز... روی خط

و ریل هایی که می رود از این شهر...

بروم آیا...؟....هنوز...؟

 بروم

دنبال تو بگردم؟

مشهدی که بوی دعا می دهد و استخاره

از دست دادن تو را نمی داند که یعنی چه...

 

 

نوشته شده توسط حمید تقی آبادی | موضوع: | لینک ثابت |
فجرا
شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت 10:46
 

دکان داری و جشنواره گی

چند نکته درباره وضعیت اسف بار جشنواره ای به نام شعر فجر که در مشهد برگزار شد

من اهل مشهدم.دو روز پيش نمايش پر زرق و برق سومين جشنواره بين المللي شعر فجر!!! در مشهد با حضور بسياري از شاعران موسوم به «شعر انقلاب اسلامي ايران» برگزار شد.من به عنوان يك علاقه مند به ادبيات براي تماشاي ماجراهاي احتمالي و قابل پيش بيني به سالن برگزاري اين همايش رفته بودم.اكثر اين شاعران كه به بركت همين جشنواره ها و ارتباطشان با دستگاه هاي حكومتي به نان و نوايي رسيده اند،هنگام سخنراني يا شعرخواني در اين جشنواره ي فرمايشي مي گفتند:«اين جشنواره بزرگترين حادثه ادبي بعد از انقلاب است و خيلي دير برگزار شده» به گفته آنها اگر اين جشنواره كه سومين دوره خود را با بودجه هاي كلان پشت سر مي گذارد زودتر راه مي افتاد قطعا مي توانست شاعران زيادي را براي انقلاب و اسلام تربيت كرده و تحويل جامعه بدهد.

به منتخبي از بيانات اين «دلسوزان فرهنگ،دانه درشت ها و استوانه هاي شعر كشور»(به قول مجري اين برنامه) كه در ويژه نامه جشنواره چاپ شده بود، توجه كنيد:

صفار هرندي(وزير ارشاد دولت احمدي نژاد): «جشنواره بين المللي شعر فجر گمشده بزرگ عرصه فرهنگ براي ظهور و شكوفايي نورستگان عرصه شعر بود»

فكر مي كنيد در اين جشنواره به اصطلاح بين المللي چه كساني شعر خواندند؟ مشفق كاشاني شعري با رديف «آزادي» خواند.علي معلم دامغاني اظهار فضل هاي كيهاني كرد. ساعد باقري«هرچه مي خواهد بگويد هركه مي خواهد» خواند،علي موسوي گرمارودي بعد از كلي افاده و تظاهر،«شعر سپيد»ي تقديم حضار كرد كه عنوانش اين بود:«فرصت كم است»

فرصت کم است

باید راه افتاد

باید به گیاهان ،

یکا یک ،

سلام گفت ،

باید کنار چشمه های جهان

بیدار نشست

و روی در آینه ی صافی شان ، آراست

باید بپا خاست

باید

به بالای بلند امواج دریا ها ، نماز برد

باید فروتن شد

و هر شب را

در کشکول درویشی یک حلزون گذرانید

باید

در سینه صدف خیزید

ودر پرتو چراغ مروارید

سر مشق تنهایی را رج زد !

باید ، با ساربانان ، همراه

شب صحرا را یکجا نوشید

باید میلیونها دست پنبه بسته را

با فروتنی گل رس در کوره پز خانه ها بوسید

فرصت کم است

باید راه افتاد

باید ...

حالا با چه رويي اسم اينها را مي گذارند شعر...الله اعلم. من كه از اول تا آخر اين نمايش خنده دار، يك گوشه نشسته بودم و به رياكاري ها و دو دوزه بازي هاي اين افراد نگاه مي كردم،هيچ اثري از جوان و نورستگان عرصه شعر ديده نمي شد.بحث خيلي هاي ديگر هم در سالن همين بود.

علي معلم دامغاني: «اگر تسميه،با مسما و محتواي اسم،ارتباطي بهم مي رساند كه البته مي رساند،جشنواره فجر جشنواره آغازين و بنيادين است.حتي خورشيد روز با همه نورافشاني و عظمت،پس از فجر سر برخواهد كرد.»

محمود اكرامي: « جشنواره شعر فجر را مي توان به كودك دير متولد شده اي تعبير كرد كه يك سالي را هم در دامان نامادري خود بزرگ شد...مي بايست براي جشنواره شعري مثل شعر فجر سياست و اهداف كلي و مشخص تعيين شود كه هميشه ثابت بوده و در تمامي ادوار جشنواره موارد لحاظ شود»

حميد سبزواري: « اين جشنواره براي اگاهي بخشيدن به مخاطبان است تا با شعر اسلامي آشنا شوند و با وجود چنين جشنواره هايي،آينده درخشاني براي ادبيات پيش بيني مي شود.»

اسماعيل اميني: «جشنواره بين المللي شعر فجر مسير تازه و مناسبي است كه در شناساندن شعر گشوده شده است»

ناصر فيض: «به عقيده من،جشنواره شعر فجر بايد از ابتداي پيروزي انقلاب و در كنار ديگر هنرها آغاز به گار مي كرد و بديهي است كه با اين تاخير نمي توان انتظار تاثير سريعي از ان داشت.»

مرتضي اميري اسفندقه: «جاي جشنواره شعر در ميان ساير رشته هاي هنري خالي بود و اين جشنواره بزرگترين اتفاق در عرصه ادبيات پس از انقلاب محسوب مي شود»

عليرضا قزوه: « به نظر بسياري از دوستان شاعر،زمان برگزاري جشنواره شعر گذشته و خيلي زودتر از اينها بايد اين جشنواره برگزار مي شد...اما به نظر من حتي در شرايط امروز هم اگر برگزاري اين جشنواره بر اساس فراخوان باشد مي تواند تاثير خودش را داشته باشد و رخوت و سستي فضاي شعر امروز را بشكند.»

هادي منوري: « جشنواره بين المللي شعر فجر بزرگترين اتفاق ادبي پيروزي انقلاب اسلامي ايران است.اين جشنواره اگرچه دير اتفاق افتاد اما بسيار لازم و به جا بود»

بي هيچ تعارفي بايد بگويم كه گفتن اين حرف ها يا خيلي حماقت مي خواهد يا خيلي  پر رويي و بي شرفي. اين آقايان يا تاريخ ادبيات نمي دانند يا معني حادثه ي ادبي را كج فهميد ه اند. به خوشايند مديران سياسي كشور حرف زدن و خود را مليجك هاي شاعر آنها نشان دادن چه نسبتي با كار شعر دارد.بازار مكاره كه نيست. اين دكان داري ها تخدير ذهن و زبان است، با ذات هنر تضاد دارد. شعر انقلاب، شعر انقلابي است.شعرتحول و تازه شدن است.شعري كه مدام خود را طرح مي اندازد و در بنيان هاي و كانون هاي اصلي خود ترديد مي كند.اصرار دارند كه اين جشنواره باعث شكوفايي شعر كشور شده يا مي شود. يكي هم مثل قزوه ادعا مي كند كه اين جشنواره مي تواند رخوت و سستي را از شعر كشور دور كند. پر رويي تا چه حد؟ انگار بايد دوباره يك ايرج پزشكزادي پيدا شود و جلد دوم «انترناسيونال بچه پر روها» را اين بار درباره ي اين دست شاعران پر افاده و خيره بنويسد.اين حرف هايي كه مي زنند شعارهاي مديرپسند و خر رنگ كن چند شاعر مفلوك بي بضاعت است كه در آستانه ميانسالي جرئت و جسارت شاعرانه شان را از دست داده اند و بند كرده اند به حواشي خوش طعم شعر. به اسم جوان و شعر جوان،جشنواره برگزار مي كنند از خودشان دعوت كرده و به خودشان هم سكه مي دهند.همان چند نفري كه هميشه همه جا هستند همه ي كارها را انجام مي دهند. بيلان كار مي دهند،مصاحبه كرده و ژست هاي روشنفكرانه هم مي گيرند كه بله ما به همه جريان هاي رايج شعري در اين جشنواره بها مي دهيم. بله بها مي دهند ولي نماينده اصلي شعر آزادشان موسوي گرمارودي است و نماينده درخشان شعر كلاسيكشان مشفق كاشاني . بفرماييد...حميد سبزواري ها و مهرداد اوستاها و علي دامغاني ها به كنار....«خلاقيت ادبي پرتگاهي ست كه داوطلب آن گاهي جان بر سر آن مي گذارد،چرا كه هرچه عميق تر مي رود،پرتگاه هم عميق تر مي شود»...(رنج نامه حافظه ي مخدوش، براهني)

 بله اين جشنواره مي تواند مداح و سفارش نويس و قلم به دست مزدور تربيت كند اما توانايي تربيت يا معرفي شاعر را ندارد.اتفاقا بدجور ذوق يكي دو تا شاعر جوان را هم كه گول سكه هاي چنين جشنواره هايي را خورده اند از بين برده و مي برد.كم نداريم از اين شاعران اغوا شده كه به دام مافياي ادبي – حكومتي شعر در ايران افتاده اند. در حالي كه به قول دكتر براهني اين جوان ها كه به نامشان همه چيز به كام آقايان مي شود،به جاي سكه،به تفكر نياز دارند.تقي رفعت مي گفت:سمت حيات را به ما نشان بدهيد « نسل جوان واقعي،نسلي تشنه كه مي خواهد كليه معنويت هاي بشري در دوران معاصر در اختيار او گذاشته شود،نسلي كه ناموزوني عصر حاضر را تا بن دندان حس كرده است و تشنه ي ياد گرفتن است،نسلي كه اطلاع دارد،ولي هنوز تفكر ندارد،شيوه هاي تفكر ندارد،نسلي كه اطلاعات محيط خودش را كافي براي داوري نمي داند،به دليل اينكه شيوه داوري نمي داند،نسلي كه چيزي لايق همت و غيرت خود مي خواهد و مي داند كه چيزي در آن سوي اطلاعات،ضرورت دارد،اين نسل جديد،تفكر مي خواهد» آيا در اين جشنواره ها و برنامه هاي منفعت طلبانه ي ديگر ادبي چنين اتفاقي مي افتد؟.... نه.... آنها به جوانان ما به ذهن جوانان ما تجاوز مي كنند. وقتي به انها روش انديشيدن و آزاد شدن را ياد نمي دهند و بي شرفانه آنها را به دام سكه و پول و رابطه مي اندازند،در واقع به آنها تجاوز مي كنند... به خيلي از جوان هاي ما در مشهد و شهرهاي ديگر از طريق جشنوارهاي حكومتي تجاوز شده...

تاكيد مي كنم: مثل انبوه جشنواره هاي فرمايشي كه هر سال برگزار مي شود و هيچ ثمره اي براي شعر ما ندارد،جشنواره ي پر زرق و برق و وسوسه برانگيز شعر فجر هم نتوانسته و نمي تواند به حركت شعر و زبان ما كمكي بكند. فقط كيسه بعضي ها را پر كرده و سبب ارتقاء اداري برخي ديگر هم مي شود.ديپلماسي ادبي جاي خلاقيت هنري را گرفته و ديپلمات شاعران در فضاهاي دولتي ادبيات جولان مي دهند...همين.

 اما...«فضل جاي ديگر نشيند».... در حالي كه اين شاعران حكومتي،اين دعبلان و فرزدقان مدرن در توهم حكمراني خود بر ادبيات كشور بسر مي برند،حركت شعر ما،شعر زنده ي ما در جاهاي ديگر اتفاق مي افتد. جاهايي كه هيچ ربط و رابطه اي با اين دستگاههاي عريض و طويل طوطي پرور ندارد.وبلاگ هاي ادبي اين روزها به شكل ديگري دارند تاريخ ادبيات ما را تغيير مي دهند. هنر نيازي به نمايش هايي چون اين جشنواره مضحك نخواهد داشت.شعر حاصل كلمه است،نمايشگاه نمي خواهد.هميشه در چنين اوقاتي ياد جمله اي از كليله دمنه مي افتم : «هنر،خود هرگز پنهان نماند اگرچه نمايش زيادت نرود،چون نسيم مشك كه به هيچ تاويل نتوان پوشانيد و هرچند در مستور داشتن آن جد رود،آخر راه جويد و جهان معطر گرداند»

حالا بايد به اين دوستان گفت: شما اگر كاري داريد يا هنري براي عرضه كردن آورده ايد،چه نيازي به اين همه خرج و مخارج و رابطه و رياكاري است؟كتاب چاپ كنيد.همه چيز كه دست شماست.وزارت ارشاد، شما را روي چشمش مي گذارد.از شما خط مي گيرد و ديگران را سانسور مي كند.ديگر چه غمي داريد كه نمايشگاه راه مي اندازيد و از هم تعريف و تمجيدهاي كودكانه مي كنيد؟ به قول سعدي: «هنر چشمه زاينده است و دولت پاينده و اگر هنرمند از دولت بيفتد غم نباشد كه هنر در نفس خود،دولت است،هرجا كه رود قدر بيند و در صدر نشيند»

اما يكي از نكته هاي واقعا شرم بار سومين جشنواره حكومتي شعر فجر كه در مشهد برگزار شد،تملق هايي بود كه مجري فربه آن «افشين علا» درباره دوستان شعرخوانش به خرج مي داد.چه وقتي كه از آنها دعوت مي كرد بيايند پشت تريبون و چه وقتي كه بعد از فيض رساني شان به پايين مي رفتند،اين آقاي مجري چنان مجيز آنها را مي گفت و به قول خودش چنان «دل در گرو مهر آنها» مي داد كه روي مقدمه همه كتابهاي سنتي را كه نويسندگان آنها خواجگان و پادشاهان خود را به قصد قبلي نعت مي كردند،سپيد كرده بود. اين چيزها فرع ادبيات است.

بارمايه گزين كه در گذرد

اين همه بارنامه روزي چند

متاسفانه بسياري از پادوها و منفعت طلبان اين جشنواره كه خودشان را براي بهتر برگزار كردن آن و رسيدن به جايگاهي بهتر به آب و آتش مي زدند،مشهدي بودند.اين مساله اگرچه باعث شرمساري ادبيات مشهد است ولي خوشبختانه شاعران جدي خراسان هيچ وقت اين افراد را در زمره«شاعران» قرار نداده اند. يك گروه مافيايي كوچك كه سالي چند جشنواره ي كوچك و بزرگ در اين شهر برگزار مي كنند و بين مديران شهر و استان خود را اهل ادب جا زده اند. شعر خراسان عموما از اين افراد و زرق و برقشان دوري كرده است،به همين دليل هيچ كدام از شاعراني كه در خراسان به طور جدي مشغول به كار ادبي هستند در اين بازي عوامانه شركت نكرده و نمي كنند.

 

 

نوشته شده توسط حمید تقی آبادی | موضوع: | لینک ثابت |