خمپاره اگر بیفتد وسط مثلث
در ازدحام این همه رنگ آیا شکل بعدی جهان چه خواهد شد؟
پای تخته که می ایستم جغرافیای جهان راه می افتد از دور
در اضلاع کلاس می پاشد از هم
دور سرم می ریزد
سیاه می شود از صدای جنگ
سپید می شود از صدای جنگ
سرخ می شود از صدای جنگ
آقا معلم!
این تخته سیاه تا کجای جهان می خواهد اریب بایستد
با خطهایش ادامه دار باشد آیا؟
حروف الفبا را می گذارم بروم دور
توی کوچه های جنوب شاید مشق شب کنم
کج/ بگیرم از دیوارهای مستقیم
از آجرها مثلث و مستطیل بسازم بریزم پای تخته سیاه
خمپاره اگر بیفتد وسط مثلث
جهان عقیم می شود دختر! در زاویه درد
مستطیل ها زیاد می شوند دایره ها طولانی
انگشت های اجازه عمود که می شوند در افق دور
خط سرخی از دلتنگی و خون فواره می زند
حروف الفبا را می گذارم دور هنوز
صندلی ها توی تن بچه ها فرو رفته اند
شکل های دیگر هم فرو
نکند مثلث ها را از بین ببرند تنهایی را خاموش
بچه ها!
حروف الفبا را بگذارید برویم با خطوط موازی جهان را بنویسیم
شکل های دیگر ریاکارند تن را خاموش می کنند
تنهایی
فقط توی مثلث می نشیند
کلاس در به هم ریختگی خطها نفس می کشید اما
آقا معلم!
دوخط موازی آیا در بی نهایت دور هم را قطع می کنند یا به هم می رسند؟
خطها اگر به هم برسند آیا آن طرف جهان هم کلاس سوم است؟

