خاموشی صدای زن در شعر خراسان
حمید تقی آبادی
چند ماه پیش، در جایی نوشتم که صدای«زن» آنچنان که شایسته اوست، در شعر خراسان به گوش نمی رسد و یادآور شدم که پس از انقلاب اگرچه خانم های زیادی وارد عرصه ی ادبیات خراسان بزرگ شدند ولی هیچ کدام آنها نماینده ی واقعی شعر«زن» در این حوزه نبودند. از لحاظ کمی اگرچه در همایش های ادبی، محافل شعری و مجالس هنری تعداد خانم ها قابل ملاحظه بوده و هست اما از لحاظ کیفی تبلور روح زنانگی جز در معدودی آثار موجود در شعر آنان به چشم نمی خورد. این به نحوی است که حتی در آسیب شناسی بی طرفانه این مسأله می توانیم موضوعی به نام«مردانه نویسی زنان خراسان» را مورد پژوهش وبررسی قرار دهیم تا ببینیم اینگونه سانسورهای درون ذهنی بانوان شاعر خراسانی و همچنین حذف «زنانه نویسی» توسط انجمن های ادبی، تابع چه متغیرهایی در فضای فرهنگی این حوزه از ادبیات کشور است. من اجمالاً برای این حذف(حذف زن از بستر اصلی اش در شعر) دلایلی کوتاه و گذرا ذکر می کنم تا در آینده این موضوع بیشتر به نقد و بررسی گذاشته شود

- مذکرنویسی: ماهیت کلی ادبیات ایران از دیرباز ماهیتی مذکر سالار بوده، روح مردانه به گفته ی همه ی محققان بر فرهنگ و ادبیات ما تسلط داشته، به طوری که زن هایی هم که می خواستند وارد دنیای سخت اینگونه ادبیات شوند باید روحیه مشخص مردان یا لباس مجازی مردانه را به تن می کردند تا نامشان در صفحه روزگار باقی بماند. شاید نمونه ی خوب اینگونه شاعران، پروین اعتصامی باشد و یک نمونه استثنایی برای نقض آن فروغ فرخزاد- که استثناها عموماً باعث نقض قواعد کلی نمی شوند- این تاریخ مذکر همیشه درصدد حذف نام زن بوده و در پی نادیده گرفتن خلاقیت و استعداد زنانه گام برداشته خواه خودآگاه و خواه ناخودآگاه، این دیدگاه با حذف سهم بزرگی از نوعی نگاه به جهان، برگه های بسیاری از تاریخ ادبیات ما را خالی و سفید باقی گذاشته، صفحاتی که می توانست با نگاه همان انسان های حذف شده یعنی زنان نوشته و طراحی شده و جاودان بماند.
2- عاشق سالاری: فرهنگ و ادبیات ما عموماً فرهنگی تغزلی و عاشق محور است. حتماً کسانی که ادبیات خوانده اند تصدیق می کنند که شعر تغزلی اگرچه برای معشوق است اما برجسته کننده ی نگاه راوی عشق یعنی عاشق است. عشاق هم که در همان تاریخ مذکر بنا به قاعده مرد بوده اند و حضور زن را به عنوان شاعر یا نویسنده در موضوع تغزل نمی توانسته اند بپذیرند. یعنی ذهن زبانی- تاریخی و زبان ذهن آنها این اجازه را به آنها نمی داده است- بنابراین زنان در مقام معشوق در موقعیت حذف و گم شدن در زبان شعرهم قرار گرفتند.
3- محفل گرایی: چه پیش و چه پس از انقلاب محافل ادبی زیادی در مشهد و خراسان وجود داشته اند که معروفترین آنها می توان انجمن ادبی فرخ، یا انجمن استاد نگارنده یا انجمن پویا اشاره کرد و همچنین انجمن های ادبی رضوی، یا انجمن هایی که در اداره ی ارشاد وسازمان تبلیغات و حتی حوزه ی هنری هم برگزار می شده همه و همه محوریت کارشان با مردان بوده، بعد از انقلاب نیز به واسطه حضور پررنگ تر مردان در صحنه های اجتماعی مثل جنگ، ادبیات منبعث از آن هم ادبیاتی عموماً مردانه یا با روحیات مردانه بوده است به طوری که بانوان شاعر مشهدی یا خراسانی هیچ گاه نتوانستند در مواجهه به این روحیه ی منتشر، صدای خود را به گوش دوستداران شعر برسانند.
4- همایش زدگی: یکی از راه ها و تمهیداتی که نگاه حذف گرایانه برای سانسور بیشتر نگاه زن به وجود آورده به گمان من برپایی همایش های مختلف و متنوع ادبی با موضوعات متفاوت وعموماً ارزشی بوده است. اگرچه شاید این جای شکر داشته باشد که شاعران زن از این طریق توانسته اند کمی در صحنه ی ادبیات حضور داشته باشند، ولی ناگفته پیداست که کانالیزه کردن نگاه زنان و تشویق آنها به «موضوعی» شعر گفتن، تربیت ذهن و زبان شاعرانه ی آنها و همچنین جفا به احساسات و دغدغه های درونی آنهاست. همه ی ما می دانیم و من هم مثال های فراوانی در ذهن دارم که هرگاه زنانی دغدغه های زنانه و حتی مادرانه ی خود را خارج از کلیشه ها و فرم های موردپسند محافل ادبی به زبان آورده و بیان کرده اند بلافاصله با نفی و طرد و حتی قهر عاطفی خیلی ها روبه رو شده و در نهایت تسلیم نگاه غالب موجود شده اند. آن چند نفری هم که مقاومت کرده اند یا از مشهد و خراسان رفته اند یا برای همیشه از ذهن ادبی- فرهنگی ما حذف شده اند.
من این ۴ مورد را که از عمومی ترین دلایل خاموشی صدای زن در شعر خراسان است ذکر کردم تا در شماره های آینده اگر بحثی در این باره درگرفت بیشتر به آن بپردازیم، مثال ها و موارد جزئی بسیاری در زمینه ی آسیب شناسی این موضوع در ذهن من و نسل من هست. با این وجود باید با خوشحالی بگویم که چند سالی هست که با راه افتادن وبلاگ های ادبی اینترنتی و چرخش زاویه دید زنان نسل جدیدی از بانوان خراسان با گرایش های جدید و جسارتی قابل تحسین و همچنین با فردیتی مستقل وارد عرصه ی شعر و شاعری کشورمان شده اند که دیگرمجبور نیستند به نفع نگاه مردانه و صدای مردانه، نگاه و صدایشان را کانالیزه یا خانه نشین کنند و ما شاهد تولد شعر زن در ادبیات خراسانی مان هستیم. به گمان من در حال حاضر این تفکیک جنسیتی و شناخت مؤلفه های شعر زنانه و شعر مردانه برای ادبیات ما امری ضروری است تا نگاه جوان شعر زن در مقایسه با نوع مذکرش به تدریج جان گرفته و صاحب جایگاه شود و در بازخوانی تاریخ ادبیات معاصر سهم خویش را به درستی بیابد.

