تبليغاتX
به سین

یک شعر از نه من
پنجشنبه دوم شهریور 1385 ساعت 10:56

 

سلام یک شعرازرضا شنطیا که به نظرم خوب آمد می زنم.البته

چیزی هم درباره اش نوشته ام که چون تایپش طولانی می شود

می گذارم برای اوقات حوصله وانتقاد که لطفش دائم است.

"پدرخوانده"

عاشق دختری که یواشکی زیبا بود

و ناخن‌هایش را مثل چی می‌جوید

وقتی که دوست داشـتنش آغوش می‌خواست.

 

 دست‌های من گردنش را دور می‌زند / می‌خواهد از ممنوع او عبور کند / جلویش را می‌گیرند!

- مدارک لطفا"

 

به جمله‌های من دستبند می‌زنند

به ارتکاب فعل‌های حرام متّهمند

و ردیف اوّل این

این دُختر           

از آن جمله است؛           

او را در فعل‌های انجام شده سقط کرده‌ام

و هرچه کردم انگشت‌هایم به او مبتلا نشد         نشود

  

*

 

من پدر خوبی برای شعرهایم نبوده‌ام

لااقل بروم برای دخترم مادر خوبی پیدا بکنم

 

- مردی که از کنار شب به سمت آهسته می‌رفت: همسرم

شعری که در کوچه‌های جمعه جملگی می‌کرد: دخترم

و آخر اینکه خودم:

   عاشق جمله‌های لاقیدم               

               و از دختری که در فارسی همیشه مفعول است، بیزارم

با این‌همه شاعرم

               و هرچه کردم انگشت‌هایم به او مبتلا نشود         نشد.

 

 

  1. خب به قول یکی:"من" دیگریست
  2. ازرضا شنطیا هم عذرمی خواهم که شعرش را بی اجازه زدم
نوشته شده توسط حمید تقی آبادی | موضوع: | لینک ثابت |