از این که در قسمت نظرات وبلاگ تایید نظر می گذارم از دوستان خوبم عذرخواهی می کنم. دلیلش بی انصافی بعضی از آشنایان است که نمی دانم چرا دارند تهمتهای ناروا می زنند و حکمهای نابجا صادر می کنند و در دادگاه خودشان ما را محکوم کرده اند.بر خلاف میلم این تایید هست تا زمانی که دوستان بدانند راه اشتباه رفته اند.
به سین
یک لیوان چای می ریزم
(برای کسی که می خواهدعاشق ترین آدم دنیا باشد)
ومی گذارم روی میز و می نشینم روی صندلی روبروی تو
(می خواهیم شطرنج بازی کنیم ومن که ...)
اول توشروع می کنی
با آن چشمهای تارعنکبوتی زیبا
که روی صفحه شطرنج قل می خورند
وسپید حرکت می کنی در زمینه هایی که من سیاه هستم
وپیش می روی
روی خاکستری ترین سطح یک انسان
(که می خواهدعاشق ترین آدم دنیا باشد)
- اصلا فکر نمی کردم به این زودی از چشمهای تو بیفتم
(درحالیکه افتادم)
وبعد سربازهای پیاده از راه می رسند
وپادشاه مرا کت بسته پیش تومی آورند
وزمینه ها ادغام می شود
مثل همیشه وُ درانتزاعی ترین شکل ممکن
فیلهایمان یاد هندوستان می کنند
وتوبا اسبهای روشن وبراق
قلعه های تاریک قلب مرا فتح می کنی
وکیشم می دهی
ومات....
- اصلا فکر نمی کردم تو زیباترین آدم دنیا باشی
با طرحهای سیاه وسپیدی که حرکت می کنی روی این زمینه خاکستری
(در حالی که هستی)
وبعد حواسم پرت حرکت بعدی می شود که زنگ تلفن......
خودت بودی
با آن صدای ساده و باور نکردنی
-اصلا فکر نمی کردم به این زودی از چشمهای تو...
(در حالی که... )
قطع می کنم
و تو آن طرف میز روبروی من نیستی
با آن چشمهای تار عنکبوتی زیبا
ومن ادای عاشق ترین آدم دنیا را
درمی آورم
اردی بهشت۱۳۸۱

