تبليغاتX
به سین

نامه 2
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 13:10

 

 

                                           نامه ی دوم من به تیرداد نصری

ایران!

از توچه می دانستم؟

از جنگلهای شمالت

که خلاصه ای ست از انحنای دره در زوایه ی کوه

و اعماق آبی آن چشم ها البته

 

در ضمن اینکه پیچ های ملایمی هم می خورد و چالوس می شود

با ویژگی های تازه ای از تور و تن ماهی

که جنوبی ها در قوطی شمالی ها یک طور خالصانه ای عمق پیدا می کنند

 

که

امیروجان!

ما اینه گنیم مرغانه، شما اینه چه گنین؟

 

که مثلاً چشمها یک زلالی ازلی- ابدی دارند

از تحفه هایی که خدا عمق می دهد در شاهدان بازاری

اعم از مانکن ها و ایستاده ها

در قالب های مؤنث و مذکر، با قوس هایی در خور و ملایم

که خدا عمق بدهد انشاءالله

 

و چه عمقی هم دارند این میلهای عمیق

برای کسالت های بعد از خمیازه های عمیق میلها

در ویژگی های تازه ای از تور و تن ماهی

که خدا عمق بدهد انشاءالله

 

ای سرزمین دور در ولایت مرز!

از تو چه می دانستم من

 

تو در سه حرکت پیاپی تکثیر می شوی در من ها

نخست در من

و بعد در منِ من

و سه دیگر در منِ منِ من

و در تکرار این دایره می رسی به منهای غیر پراکنده

 

و آنوقت شاعرشدن مثل این است که یک روز عصر بروی تو خیابان و چند تا چهره ی زیبا ببینی...

اعم از مانکن ها و ایستاده ها

که خدا عمق می دهد در شاهدان بازاری

و بعد بیایی آههای عمیق بکشی

که من در کجای این آینه می رسم به منهای غیرپراکنده؟

در کجا، این عمیق دلپذیر در من عمق می یابد؟

 در کجای آینه هایی که انتهای آنها گود شده است؟

 

و بعد هم که...بیایی بنویسی:

بدجوری دلم هوای ۲۰ هزار فرسنگ زیر دریا را کرده است

داستان نویس عزیز من!

به اعماق من بیا و عارفانه هایم را در سماع ببوس.در مراقبه هایی که گربه های عمیق هم التماس دعا دارند

- ای مِرَو میو کشیده در مرزهای وطنم!-

که ما انسانها هرچقدر در خودمان عمیق بشویم حتماً من های دیگری را در خودمان کشف می کنم.

نخست در من ها

و بعد در منِ من ها

و سه دیگر در منِ منِ من ها

 

تازه

وقتی ترکیب این چشم در چشم های دیگر مشخص بشود

چه معمای عمیقی ست عشق

چه رنگ هایی از خودش به جا می گذارد

به جای آن آبی  ها در ویترین چشم ها در بازارهای تور و تن ماهی

 

از تو چه می دانستم من؟

 

ای خالصانه ترین جنوبی ها در فشردگی آن لب ها و بازوها!

این شعر عاشقانه را به تو تقدیم می کنم:

 

اومدی شمال پیش ما بیا

مونده تو گرو ریش ما بیا

 

و زیبا بشوی انشاء ا...

به طور عمیقی که لااقل صنمی به یاد تو در کعبه ی عتیق بچرخاند

آنکه آبی ها را دوست دارد و دریا را طواف

 

اگرچه پرستش صنم ها بستگی به حالت اندام تابستانی دارد که در قوس ملایمی از سر انگشتها رد می شود تا از پیچهای مختلفی در مسیر عبادات بگذرد و از پرستش جنس های مخالف در جنس های مخالف را مطمئن شوی که جهان خلاصه می شود در سه چیز:

نخست: زن در من

وبعد: من در زن

و سه دیگر: زن ها و من ها در هم

 

که من عمیقاً در جنوبهای خودم غرق می شوم

ای شمالی ترین تورها و تن ماهی ها

 

نوشته شده توسط حمید تقی آبادی | موضوع: | لینک ثابت |