تبليغاتX
به سین

فردوسیا2
شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 11:14
 

                 

             هدف فردوسی بیان « دادگری» است

 

گفت و گوی كوتاه من با دکتر راشد محصل به بهانه ی نزديك شدن 25ارديبهشت روز بزرگداشت فردوسی. سعی می کنم تا آن روز حداقل 3مصاحبه ي ديگر در همين زمينه دروبلاگ قرار بدهم.

 

                         

 

*آقای دکتر! هميشه يك مساله وجود داشته كه باعث دعوا و بحث در بين عامه ي مردم و حتي متخصصين ادبيات مي شده. اين مساله هم بحث شيعه يا سني بودن فردوسي است. من در كتاب "شناخت فردوسي" خواندم كه نويسنده كلي دليل آورده بود كه فردوسي سني است.خيلي ها نظر ديگري دارند. شما بفرماييد که بالاخره فردوسی شیعه است یا سني؟ البته براي من خيلي مهم نيست كه او چه دين يا چه مذهبي داشته ولي به هرحال بحث جذابي است.

 

** ببينيد حتمی آن است که فردوسی قطعاً شیعه مذهب است، اما درباره ی اینکه چه مذهبی از مذهب های شیعه را برگزیده، مورد بحث است. عده ای از محققان مثل آقای محیط طباطبایی یا دکتر صفا می گویند، شیعه ی زیدیه بوده است. مرحوم زریاب خویی در کنفرانس پاریس یک سخنرانی کرده تحت عنوان «نگاه دیگر به مقدمه ی شاهنامه فردوسی» که در آنجا بعضی نکات را جدا کرده و گفته اینها بر مذاق اسماعیلیه است اما آنچه معلوم است این است که این نکات، برای شیعه ی دوازده امامی و شیعه ی اسماعیلیه مشترک است. همچنين همین طور که خودتان هم می دانید صحبت معتزلی بودن ایشان هم بوده است اما این درست به نظر نمی رسد چون شیعه ی معتزلی ترکیب نادرستی است. معتزله مربوط به پایان قرن اول است اما شیعیان ما با اختلافشان با بقیه فرقه ها در ولایت بلافصل شان است. بنابراین بین تشکیل معتزله با شیعه۸۰ سال فاصله است پس اتفاق نظر محکمی وجود ندارد. اما بیشتر فردوسی پژوهان او را شیعه می دانند.

 

* يادم هست شما يكباردر يك سخنراني روي نقش دهقانان در شاهنامه تاكيد زيادي داشتيد؛با توجه به اینکه فردوسی، خودش دهقان بوده، توضيح بيشتري اگر در اين باره بدهيد خواندني مي شود قطعا...

 

** خواهش می کنم این یکی از عمده ترین مسائل شاهنامه است که کمتر به آن توجه شده، ببینید شاهنامه اصلاً بر مدار پهلوانان می چرخد نه بر مدار پادشاهان. پادشاه تنها وجودش لازم است، نه تصمیم گیرنده و نه اجراکننده.

فردوسی در خود شاهنامه در ماجرای پادشاهی دارا که او ابراز بی نیازی می کند از موبدان، پهلوانان و مشاوران، بلافاصله جواب می دهد که:

چو گویی که وام خرد توختم

همه هر چه بایستن آموختم

یکی نغزبازی کند روزگار

که بنشاندت پیش آموزگار

و در همان جاست که اسکندر عکس این را انجام می دهد و می نشیند با دهقانان و پهلوانان مشورت می کند و می گوید: این مشورت ما پیروزی است. به نظر من اصلاً پهلوانان و دهقانان یکی هستند. ما فراوان داریم که «یکی پهلوان بود دهقان نژاد» که گویا مهمترین وظیفه آنها حفظ مرزها و نگهبانی سنت ها بوده یعنی همان کاری که پهلوان باید انجام بدهد دهقانان انجام مي دهند. اين موضوع كمتر مرود توجه واقع شده ما بادي به اين موضوع بپردازيم.من معتقدم اين دو يعني پهلونان و دهقانان يك گروه بوده اند. حتي ما اگر نگاه بکنید در آثار پس از اسلام،مي بينيد كه دهقانان به عنوان نگهبانان دانش بسیار ستوده شده اند. حکایت داریم که یکی از حاکمان عرب وقتی به سیستان می رود، می گوید: از دهقانان یکی را پیدا بکنید که اینها صاحبان دانش اند تا من با او مشورت بکنم.

اگر اشتباه نکنم کسی را به نام «بسپهری» به او معرفی می کنند که ظاهراً این بسپهر باید «واسپهر» به معنی شاهزاده  و بزرگ باشد. اصلاً تنها طبقه ای که در زمان خلیفه ی دوم هم به رسمیت شناخته شدند، همین دهقانان بودند. تاریخ طبری بسیار روی این نکته ها تأکید کرده. از طرفی به نظر من هدف شاهنامه، احیای سنت های جوانمردی است یعنی دقیقاً همان چیزی که در خود شخصیت های نیک شاهنامه شما شاهد آن هستید؛ چه در «پیران ویسه» باشد، چه در رستم و چه در گودرز.

  

* سؤال دیگری هم که هنوز مبهم است همان جریان رابطه ی فردوسی و سلطان محمود و آن جریان«صله» و دیگر چیزهاست، شما اين ارتباط را چطور ديده ايد؟

 

** جریان های مغول را که می دانید و اینکه پایان ویرایش اول شاهنامه در سال 384 بوده و ابتدای سلطنت محمود غزنوی تقریباً 386 بوده است.

بنابراین آن داستانی که عروضی سمرقندی در چهار مقاله به آن اشاره می کند، همانطور که دکتر رجایی بخارایی هم می گوید، از نظر تاریخی و غیر تاریخی سراپا غلط است.

اما در اینکه فردوسی، محمود را می شناخته ظاهراً در سال 385 به این شناخت می رسد، در این سال هم جنگ محمود با سیمجوریان اتفاق افتاد. احتمالاً در سال 387 محمود هم به فردوسی توجه نشان می دهد. علتش هم این است که او می خواهد مردم را گول زده و با خود همراه کند.

او از یک طرف می خواهد سامانیان را از میان بردارد و از طرف دیگر صفاریان را از بین ببرد که پایگاه های مردمی قومی دارند.

بنابراین محمود باید توجهات مردمی اش را زیاد کند. اما در مورد اینکه وعده ای به فردوسی داده باید گفت که از جانب فضل بن احمد اسفراینی بوده، نه محمود غزنوی. ظاهراً در سال 400 فضل بن احمد متوجه کار فردوسی بوده. معتقدم که اطرافیان محمود خیلی زود فردوسی را شناختند، آن قدر زود که فرخی که تقریباً تا سال 421 زنده است، خیلی شدید به فردوسی می تازد، عنصری می تازد، امیر مغزی می تازد. البته اینها نشان می دهد که محمود از دست فردوسی ناراحت است و اینها سعی می کنند این کار را برای خوش آمد او انجام دهند. اما آنچه که در چهار مقاله و دیگر کتب آمده جنبه ی حکایتی آن بر واقعیت می چربد و بنیان درستی ندارد.

 

* درباره ي جنبه های هنری شاهنامه چه نظري داريد. مي دانيد كه خيلي ها مي گويم شاهنامه نظم است و فاقد جنبه ي هنري.جوابهاي زياديبه اين مساله داده شده ولي شنيدنش از زبان شما هم مهم است.

** ببینید شاهنامه بر پایه ی یک ضرورت و آمادگی محیط ساخته شده؛ هم ضرورت زمانی و هم ضرورت ملی.

ما در حماسه می گوییم: دوره ی گردآوری حماسه ها مانند دوره ایجادشان است یعنی یک دوره ی قهرمانی باید باشد. پس یک ضرورت زمانی، فردوسی، ابوالمؤید و مروزی و همه را وادار به سرودن می کرده و بعد یک جنبه ی هنری مشوق آنها بوده. مردم تنها به جاذبه های ملی گرایش پیدا نکرده اند بلکه به جاذبه های هنری شاهنامه که در آن زیاد هم هست تمایل پیدا کرده اند.

اصلاً بعضی استعاره ها که فردوسی به کار برده واقعاً منحصر به فرد است. او تمام آثار قبل از خود را در نوردیده و تومار آنها را در جنبه های هنری پیچیده و به عنوان یک اثر متفاوت ارائه داده است.

اما ببینید این درست که زبان، خیلی اهمیت دارد و فردوسی هم به زبان یک ظرفیتی داده که ماندگار شده است، اما اینها تمام مسأله نیست. مسأله ی اصلی شخصیت این فرد است و اینکه شاهنامه، یک هدف دارد. چیزی که در نظر فردوسی است یک مسأله آرمانی است و آن «دادگری» است.

حتی این در همان آغاز شاهنامه بیان می کند:

 کسی کو شود زیر نخل بلند

همان سایه زو بازدارد گزند

و این نخل بارمند مگر چیزی جز «فرهنگ» می تواند باشد؟! یکی از پژوهشگران آلمانی به نام «کنوت» کتابی دارد به نام «آرمان شهریاری ایران باستان»  هم این را توضیح داده که از گزنفون تا فردوسی آن حکومت آرمانی دارای یک پایه گذاری خاص با یک هدف خاص به نام "دادگری" است که مرکزیت آن با اخلاق است.

 

نوشته شده توسط حمید تقی آبادی | موضوع: | لینک ثابت |