بررسی موسیقی شعر در شاهنامه
گفتگوی کوتاه من با دكتر نقيب نقوي استاد دانشگاه فردوسي مشهد به بهانه بزرگداشت روز فردوسي و چاپ كتاب ايشان "شكوه سرودن" ( بررسي موسيقي شعر در شاهنامه) كه به طور تخصصي اولين پژوهش علمي در اين زمينه است.
آقاي دكتر! اجازه بدهيد با يك سوال كلي شروع كنم؛در تاريخ ادبيات فارسي، شاعران حماسه سراي زيادي وجود داشته اند كه به سرودن آثار حماسي اهتمام ورزيده اند اما چرا بعضي مثل فردوسي چنين ماندگار مي شوند و به اين شكل آثارشان در ذهن مردم ايران جاودان مي شود؟
ببينيد حتي اگر كار سترگ فردوسي را در سرودن 48 هزار بيت به صورت داستانهايي مختلف در نظر نگيريم و بخواهيم او را فقط از لحاظ شخصيتي بررسي كنيم، بايد بگوييم او داراي يك روح حماسي بود. فردوسي از درون، شخصيت ساخته و استواري داشت. چون يك "دهقان نژاد" بود و مي دانيد كه دهقانان در آن زمان طبقه اي محترم و مهم بودند. از طرفي، فردوسي علاقه زيادي به كشورش ايران و سنتهاي كهن آن داشت. موضوع خردورزي و ستودن خرد هم از ديگر امتيازهايي است كه او را در برجسته شدنش ياري مي كند. شما نگاه كنيد كه آيا كسي به او مالي داده است يا او از كسي توقع چيزي داشته؟ جوششي در فردوسي شكل گرفته بود كه برخاسته از آن ناسيوناليسم و راسيوناليسمي بود كه او به آنها عشق مي ورزيد. اين مسأله حتي در ادبيات معاصر ما هم به چشم مي خورد. كسي مثل مرحوم اخوان ثالث نيز چنين روحياتي داشت. آن وقت شما شرايط اجتماعي را هم در نظر بگيريد كه وقتي در كنار اين ويژگيهاي دروني فرد قرار مي گيرد، اثري سترگ همچون شاهنامه خلق مي شود.
*اين شرايط اجتماعي كه مي فرماييد، منظورتان يك شرايط ناموزون تاريخي است يا معتقديد هر شرايطي مي تواند مولد آثاري بزرگ شود؟
نه، منظور همان شرايط ناموزون است. فشارهايي كه آن زمان به مدت چند سده بر مردم ايران وارد مي شد. آن توهينهايي كه مي شد و آن نابسامانيهاي اجتماعي كه بوده، به دنبالش يك سامان فرهنگي همچون شاهنامه را دارد. همان طور كه نابسامانيهايي كه در حدود 300 سال توسط مغول و تيمور به ايرانيان تحميل شد، باعث به وجود آمدن اثري به نام مثنوي معنوي شد. بنابراين، به گمان من، هر نابساماني اجتماعي در ايران يك سامان فرهنگي به دنبال خود داشته يا به قول شما هر ناموزوني تاريخي با خود توليد آثار بزرگ ادبي را به همراه داشته است كه اجمالاً شاهنامه و مثنوي معنوي، آن سامانه هاي فرهنگي هستند كه گفتيم.
*آيا مي توانيم اين حكم كلي را بپذيريم و به همه تاريخ نسبت بدهيم؟ اينها كه فرموديد زمان شمولي و مكان شمولي هميشگي دارد؟
من مي گويم اينها مسلمات ساده تاريخي هستند كه در روان شناسي تمام اقوام و ملتها بررسي و اثبات شده است. وقتي يك موقعيت نابسامان اجتماعي به يك جامعه تحميل مي شود و آن جامعه هيچ پناهگاهي ندارد، به ناچار تنها پناهگاهش را خودش مي داند يا بهتر بگويم، روان فردي خودش را. به اين اعتبار است كه آن آثار بلند عرفاني، حماسي آفريده مي شود.
*يعني مي فرماييد ضروريات اجتماعي دوران فردوسي به نحوي بوده كه اگر ابوالقاسم فردوسي دست به سرودن شاهنامه نمي زد، شرايط، يك نفر ديگر را مجبور يا مأمور به اين كار مي كرد؟
سؤال خوبي مي كنيد! ببينيد قبل از فردوسي هم كساني به سرودن شاهنامه مي پردازند. بعد از او هم خيلي ها اين كار را مي كنند. اگر فردوسي، گرشاسب را به هر دليلي از شاهنامه حذف مي كند، يا داستان آرش را به آن شكل دقيقش نمي آورد، مبدأ اين ستاره دنباله دار تا روزگار ما مي شود. اما آثاري كه 40 يا 50 سال قبل و بعد از فردوسي سروده مي شود، هيچ كدام با شاهنامه قابل مقايسه نيستند، چون تنها بايد فردوسي پيدا مي شد و نه هيچ كس ديگري، چون زمانه ايجاب مي كرد كه نطفه آن چيزهايي كه در زهدان ذهن ايرانيان بسته شده بود، توسط انسان خلاق و حكيمي مثل فردوسي با آن قابليتهاي ويژه بالنده شود. ويژگيهايي كه گفتم، دو محور اصلي دارد: يكي وطن پرستي و عشق به وطن و ديگري خردگرايي.
*آقاي دكتر، اگر اجازه مي دهيد مسير بحث را عوض كنيم. شما به تازگي كتابي تحت عنوان "شكوه سرودن"، بررسي موسيقي شعر در شاهنامه به چاپ رسانده ايد. بفرماييد كه از لحاظ موسيقيايي كار فردوسي را در چه سطحي ديديد؟
كارما در اين كتاب بررسي موسيقي بر مبناي قافيه بوده است. به پيشنهاد دكتر شفيعي كدكني، آمديم هزار و 14 بيت از دقيقي طوسي گرفتيم، هزار بيت هم از گرشاسب نامه گرفتيم و سه هزار بيت هم به طور تصادفي از فردوسي. هنگام مقايسه اين ابيات از اين سه شاعر بود كه توانستيم به هنر فردوسي پي ببريم. متوجه شديم كه به عكس آن دو ديگر، هيچ تعمد و تصنعي در كارش ندارد؛ ولي اكثراً از آن دسته از قوافي استفاده مي كند كه "اعنات" دارد، لزوم مالايلزم هست. قافيه هايش بسيار غني است. خيلي بندرت يك قافيه پيدا مي كنيد كه يك همساني داشته باشد، بيشتر دوهمساني يا سه همساني است.
مثلاً خيلي كم پيش مي آيد كه دانا را با كلمه اي مثل "گويا" قافيه كند.
*پس از اين روش مي توان براي شناسايي ابيات دستكاري شده و الحاقي شاهنامه استفاده كرد؟
بله دقيقاً، دستاورد ما هم همين بود. چون از رهگذر دسته بندي قوافي و بررسي موسيقي شعر فردوسي، به يك قانونمندي رسيديم كه بسياري از ابيات الحاقي و دستكاري شده را كه بر اثر بي سوادي يا كم سوادي ناسخان و كاتبان به وجود آمده، مي توان شناسايي كرد و به شعر راستين فردوسي دست يافت. حتي از اين طريق مي توان اصيل ترين نسخه موجود از شاهنامه را هم شناسايي كرد كه به گمان من چون تمام نسخه هاي موجود را مد نظر داشتيم، نسخه فلورانس اصيل ترين نسخه است و اين را از راه بررسي موسيقيايي ابيات آن به دست آورديم . براي مثال، در نسخه مسكو كه از نسخه لندن گرفته شده، اين بيت آمده كه:
عروسم نه بايد كه رعنا شوم
به نزد خردمند رسوا شوم
اين نسخه "رعنا" را با "رسوا" قافيه كرده؛ اما در نسخه هايي ديگر به جاي "رسوا" كلمه "كانا" آمده است. از لحاظ موسيقيايي، اين "كانا" كه دو همساني با "رعنا" دارد درست تر به نظر مي رسد، چون همان طور كه گفتم فردوسي عموماً قوافي اش را با دو يا سه همساني مي آورد. در ضمن اينكه هم "رعنا" و هم "كانا" در لغت به معناي احمق هستند و با آمدن خردمند در مصراع دوم تناسب معنايي زيبايي به وجود مي آورند و اين چنين، هم فرم و هم محتوا هر دو در كنار هم خوش مي نشينند. اين را مي توان به ساير ابيات هم تعميم داد و سره را از ناسره بازشناخت.
با آقاي دكتر شفيعي كدكني كه مشاوره مي كردم، نظرشان اين بود كه قافيه ها گوياتر هستند. مثلاً عطار "شنفت و گرفت" را در شعرش قافيه كرده اما امروز مي گويند اين كار غلط است؛ در حالي كه در روزگار عطار اين كلمه ها را "شنوفت و گروفت" تلفظ مي كردند. حرف اين است كه ما روي قافيه مي توانيم استناد زباني كنيم كه باز اين براي شناختن ابيات درست از نادرست، بسيار مفيد است.
*به غير از اينها، شما شاهنامه را از ديگر جهات مثل موسيقي دروني و بيروني داراي چه امكانات و وضعيتي مي دانيد؟
از اين لحاظ هم فردوسي در اوج است. براي مثال، به اين بيت كه هم فردوسي آورده و هم دقيقي طوسي، توجه كنيد. بيت دقيقي اين است:
يكي بود نامش خشاش دلير
پذيره نرفته و را نره شير
اما ببينيد فردوسي چه مي گويد:
گوي نامدار است و شاهي دلير
نينديشد از جنگ يك دشت شير
يا درگرشاسب نامه آمده است:
نه هر كس پي شير شد خورد گور
بساكس كه از شير شد بخت شور
حالا ببينيد با همين قافيه فردوسي چه مي كند:
بسان پلنگي كه بر پشت گور
نشيند برانگيزد از گور شور
اصلاً منش زباني و بينش فردوسي در يك سطح ديگر است. يا وقتي كه درباره بهمن پسر اسفنديار كه آمده تا پيامش را به سيستان برساند صحبت مي كند؛ آن ديده باني كه بهمن را سوار بر اسب مي بيند، گزارش مي كند كه يك نفر دارد مي آيد كه ما نمي دانيم كيست. مي گويد:
كه آمد نبرده سواري دلير
به هراي زرين سواري به زير
مي دانيم كه موسيقي "هرا" و "زرين" پشت سر هم صداي نفس نفس زدن اسب را در ذهن تداعي مي كند و به بيت از لحاظ موسيقي دروني انسجام خاصي مي دهد.
*اگر اجازه بدهيد، سؤال ديگري مطرح كنم كه ذهن خيلي ها را مشغول كرده و آن اينكه سرانجام آيا فردوسي، محمود غزنوي را مدح كرده است يا نه؟
فردوسي او را مدح كرده. بله، ولي اصلاً به اين خاطر نبوده كه او را واقعاً مدح كند تا مثل خيلي هاي ديگر از او چيزي بگيرد. در آن روزگار نه صنعت چاپ داشتيم و نه امكاناتي ديگر. فردوسي حيفش مي آمده كه زحمات سي، چهل ساله اش از بين برود. اگر چه آنها در حدود 250 سال تا چاپ اولين نسخه شاهنامه به طور شفاهي در سينه مردم ماند. ولي بله، او محمود را ستوده. اما وقتي هم كه شاهنامه را برد و يك مقداري خواندند، محمود غزنوي اگر يك حرف راست در عمرش زده باشد شايد اين باشد كه به فردوسي گفت: "شاهنامه هيچ نيست جز حديث رستم و در سپاهيان من هزاران مرد مثل رستم وجود دارد."
فردوسي هم گفت: "ندانم كه در سپاه تو چند نفر چون رستم هست، اين قدر دانم كه مادر گيتي فرزندي مثل رستم نيافريده است." حرف راست محمود همين بود كه گفت "تو حديث رستم را گفتي" چون از شاهي مثل محمود در تمام شاهنامه در حدود هفده يا هجده بيت بيشتر سخن به ميان نيامده است.
*گفتگو طولاني شد، از شما تشكر مي كنم اما به اين سؤال هم پاسخ بدهيد كه اگر شاهنامه نبود...
اگر شاهنامه نبود، باور كنيد كه از قوميت ايراني هم خبري نبود. شاهنامه بزرگترين اثر حماسي جهان است. ما فضل تقدم "ايلياد" و "اوديسه" و گستردگي 2500 بيتي "مهابها راتها" را پنهان نمي كنيم، ولي هيچ كدام به پاي شاهنامه فردوسي نمي رسند. شخصيتهاي اسطوره اي در شاهنامه طوري نيستند كه دست نيافتني باشند.چيزي مثل "هركول" يا "پرومته". آنها هم انسانند، مثل خود ما. به همين دلايل است كه مي توانيم بگوييم شاهنامه سند لياقت زبان فارسي است و نشان مي دهد كه اين زبان لياقت ماندگاري را داشته است و تا هميشه نيز خواهد داشت.



