« روستای پاژ» زادگاه فردوسی
همچنان مورد بي توجهي متوليان فرهنگي كشور
یادم هست چند ماه پیش که به اتفاق استادان ادبیات دانشگاه فردوسی برای بازدید از زادگاه فردوسی به «روستای پاژ» رفته بودیم همه از وضعیت اسفبار روستا و فقر مردم منطقه دچار بهت و تعجب شده بودند و متحیر از اینکه روستایی با این قدمت تاریخی و منطقه ای با این همه اهمیت در طول قرون متمادی چطور می شود كه آب نداشته باشد، خانه هایش مخروبه باشد، كوچه هايش آسفالت نباشد، و بدتر از همه چرا باید مردمش از اینکه نام «فردوسی» روی روستایشان هست احساس بدبختی کنند؟
مرکز روستای پاژ جایی که خانه منسوب به فردوسی بالای آن قرار گرفته
البته به مدد دوستان مسوول/ حسابی ویران است
یادم هست که اینها را طي يك گزارش، كامل نوشتم. با مردم روستای «پاژ» صحبت هم کردم ولی هیچ فایده ای نداشت. نه سازمان میراث فرهنگی، نه اداره راه نه سایر نهادهای وابسته به امر گردشگری به هیچ وجه به این امر توجه نکردند. تعجب برانگیزتر از همه این بود که مردم مشهد هم اکثراً نمی دانستند و نمی دانند که محل زادگاه فردوسی یعنی «روستای پاژ» در همین ۱۵ کیلومتری شهرشان قرار گرفته و محلی که حکیم توس تنها جنگ زندگی اش يعني "جنگ اندرخ" را در آنجا دیده نزدیک همین «سد کارده» كه همه براي تفريح به انجا مي روند، واقع شده، متأسفانه این روستا و این منطقه به شکل عجیبی در طی سالیان سال زیر گرد وغبار فراموشی تاریخ مانده است و امروزه روز هم که می تواند مرکز غنی و قابل توجهی برای جذب توریست و گردشگر و بالابردن شرایط اقتصادی منطقه ي توس باشد، همچنان مورد بی توجهی، بی مهری و بی مسؤولیتی متولیان فرهنگی كشورقرار می گیرد.
قسمت پشتی قلعه که پر است از زباله و خرابی
جالب اینجاست که بدانید بر بالای تپه ای که وسط روستا واقع شده و خانه ی منسوب به فردوسی است بچه های مهربان روستا تیله بازی می کنند. هیچ مراقبتی از خانه به وجود نمی آید، همه چیز خراب شده و خراب تر می شود. بچه های کوچک روستا البته فردوسی را می شناسند به قول خودشان: «خانه ی فردوسی بهترین جا برای بازی است، چون هم بالاتر از همه ی خانه هاست و هم همیشه سایه است.»
این دو پیرمرد نزدیکترین همسایه های خانه فردوسی هستند
که کاملا در فقر و با کمک سایر مردم روستا زندگی می کنند
همسایه های فردوسی اما همه در فقر مطلق زندگی می کنند. فقر کاملاً مطلق. اینها را باید بروید ببینید. تأثربرانگیز است ولی باید دیده شود. کوچه های خاکی و خراب، لباس های مندرس و کهنه، اعصاب های خورد در کنار یک مهربانی اصیل روستایی اولین چیزهایی است که نگاه هر گردشگری را به خودش جلب می کند.
مسلماً وجه تاریخی روستا و اهمیت فرهنگی آن در تاریخ ایران زمین با دیدن این مشکلات چندان به چشم نمی آید. شما نمی توانید بروید از زادگاه فردوسی دیدن کنید ولی فقر و خستگی همسایه های سراینده ی شاهنامه را از وضع موجود نادیده بگیرید.
به گفته ی یکی از اهالی: «الان روستا جمعیتش خیلی کم شد، اکثراً بیکار هستند، از وقتی که سهم ما را از آب سد کارده قطع کردند و به مشهدی ها دادند، روستا خالی شده.»
به قول یکی از دوستان هم: «اگر این روستا یک روستای معمولی بود، رسیدگی به آن هم آسان بود، یک خیابان و دو تا کوچه می کشیدند و آسفالتش می کردند ولی تاریخی بودن روستای پاژ و بی توجهی و بی خیالی مسؤولین باعث دردسر اهالی شده.»
یکی دیگر از دوستان هم حرف جالبی می زد. می گفت: « بریم از اداره ی اوقاف خواهش کنیم بیاید یکی دوتا امام زاده اینجا کشف کرده یا راه بندازد تا مگر وضع اینجا بهتر بشود. فردوسی که برای اینها شوربختی داشته انگار"
ای بابا








