ازکوچه های مشهد بروم
از شرمندگی چیزی که ندارم.....هرگز
بروم
دنبال تو بگردم
به بی …سمت بروم از دو جهت...
نیستی که دستم باز شود به پهلوهات
خانه ای که بوی دعا می دهد و استخاره
از دست دادن تو را نمی داند که یعنی چه...
حتی اگر خواب عریانی ببینی
شمس قیس من!
باز در سمت های خود غریبی
اینقدر آهو آهو نکن
من آقا را نگه داشته ام
تو خودت را نجات بده
پرچمت را بردار...و... برو
ایستگاه اتوبوس نمی داند خط کشی آدم را خسته می کند
و لایه ی قیر که به سمت اول می رسد
جهات شاعر تاریک می شود
از کوچه ای که بوی دعا می دهد و استخاره...هنوز
حساب از دستم در رفته... بروم
چشم هایم را گذاشته ام پای اشک... های...
انگشت می زنم به نمک... حرام
سبز نوشته ام با آبی
جوهرش
قرمز باشد یا سیاه؟
خودکارهای فراموشی.... گرفته اند
خط خطی می کنم
صفحه ... شروع ... می کند
خطی ندارم که بگیرم ...از خط
ورق می زنم
صفحه چندم را...
یا ضامن گیسو!
من اعصاب خواجگی ندارم
با پرونده های باز... روی خط
و ریل هایی که می رود از این شهر...
بروم آیا...؟....هنوز...؟
بروم
دنبال تو بگردم؟
مشهدی که بوی دعا می دهد و استخاره
از دست دادن تو را نمی داند که یعنی چه...

