چشما
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ساعت 17:13
حتی اگرنشنود این آواز را
که چه می کشم از حیرت این همه راه
و پشت هر خط
نقطه ای بگذارد .... از مرز
كه
: « از رمز خسته ام... »
از نای من به حنجره ام خطی ست
که راهم را رسم کرده است
و می گذارد
ادامه ی این چشم را
در خط های حاشیه دنبال کنم
و هیچ نپرسم:
« این روزها
سرمه در آواز چه چشمی ریخته ای
که اینچنین
پلکهای درخشان داری؟ »

