توا
جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 8:18
تا کی توی این ایستگاه مستقیم بایستم، بگویم:
غیر مستقیم
هیچ کس نمی رود انگار!
یعنی نمی خورد كه هنوز....!
یکی راست می رود .......که دروغ
یکی چپ می زند .........که سیاه
یکی منم ........که بی تو در میانه ام
که فقط می توانستم انتخاب کنم:
با تو بمانم
یا
با تو بنمانم
یار اگر تو باشی می رومت با تو تا آن سمت جهان
یار اگر تو نباشی هیچ
این دست به هیچ صراطی مستقیم نمی شود
یعنی نمی خورد انگار
نمی رود از اينجا
توی این ایستگاه دور
مقصدی تا بی نهایت هست
و مبدئی در بی نهایت
میانه ای در میانه نیست
با تو بمانم
یا با تو...

