تبليغاتX
به سین

خود بینیا
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 5:55
 

 

از اتاقم مي‌آيم بيرون

بازوي چپم را گرفته ام

بچه‌ها معتقدند: معاون سردبير بايد بانفوذتر باشد

از پشت شيشه نگاهش مي‌كنم

مثل يك موش آزمايشگاهي شده

 

حميد!

حميد!

احمق جان!حق با بچه‌هاست...

ببين چند روزه ريشت را نزدي،قيافت شده مثل نصرت رحماني...

 

مي چسبم به بازوي چپم

از اتاق آمده ام بيرون

لعنتي

بايد طوري عمل كنم كه اگر نگهبان روزنامه فهميد

بگويم: مي‌روم شلوارم را عوض كنم...

و بعد...

خودم را

دو دستي تحويل نفر بعدی بدهم

 

==============

 

خدايا

هرطور كه بخواهم توي اين شعر حضور داشته باشي

باز عينيت ندارد

پس به سلامتي تو

امشب دوتا از بهترين پادشاهانمان را مسخره مي كنيم

اولي كسي كه اين گربه را درست كرد

و دومي كسي كه اين گربه را به اينجا رساند

با اين طليعه:

اي مرز پرگهر

ريشه در ريش كدام اجنبي داشتي؟

سواد تاريخي من مي گويد

گربه رقصاني ها كه شروع ‌شد

يك عده هم نماز خويش را خواندند

 

نوشته شده توسط حمید تقی آبادی | موضوع: | لینک ثابت |